آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۳۴۷۳۱
۰۷:۵۴

۱۳۸۸/۱۰/۲۷

بشير

نویسنده :
غلامرضا كاج



شقايق گونۀ فصل جنونم
و باقيماندۀ باران خونم
خروشان چشمه اي از آفتابم
چو روح چشمه ها در پيچ و تابم
به پيشاني نشان داغ دارم
هميشه آرزوي باغ دارم
همان باغي كه رنگش لاله گون است
همان باغي كه نامش باغ خون است
دلم با روح دريا نسبتي داشت
همان روحي كه درمن عشق مي كاشت
به سينه خاطراتي تازه دارم
و آغازي پر از آوازه دارم
به دوشم بيرق سبز خدايي
رجزهايم سراسر كربلايي
زبانم رويش سبز دعا بود
وجودم پر ز عطر كربلا بود
هميشه از خدا سرشار بودم
دمادم در پي ديدار بودم
اگر از او نشاني مي شنيدم
نه با پا بلكه با سر مي دويدم
تمام صولت تكبير بودم
رها از حلقۀ زنجير بودم
قناري وار مي خواندم ترانه
رجز مي خواندم از دل عاشقانه
از آغوش سحر پر مي گشودم
و صحرا را پر ازگل مي نمودم
تو گويي هاله اي از نور بودم
ويا موسي به كوه طور بودم
شبانه در قنوتي عارفانه
دعا كردم كه گردم جاودانه
نصيبم بود در دنيا بمانم
سياست نامۀ عرفان بخوانم
طنين تيشۀ فرهادم اينك
خروش لحظۀ ميعادم اينك
شقايق هاي بي سر را رسولم
من آن گل هاي پرپر را رسولم
رسول زخم هاي نينوايي
رسول خطبه هاي مرتضايي
رسول نخل هاي سر بريده
رسول مادران داغ ديده
رسول آخرين فرهاد هستم
شهيدي از شهيد آباد هستم
رسول روزهاي داغ باران
رسول سوگوار سربداران
رسول سروهاي سبز قامت
به دوشم مي كشم بار رسالت
طنين نعره هاي عاشقانه
و هستم از شهيدان يك نشانه
رسول هفت شهر عشق هستم
كه پيمان با خداي خويش بستم
رسول فصل هاي آفتابم
رسول روزهاي التهابم
رسولان پاسداران غديرند
رسولان گه بشير و گه نذيرند
رسولان حجت حق در زمينند
رسولان خود امانتدار دينند
كويرستان دل را جويبارند
پس از پاييز سرفصل بهارند
طنين تيشۀ فرهادم اينك
خروش لحظۀ ميعادم اينك...
منبع: كتاب مهاجران فلق (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان خوزستان)

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه