چفيه

تا چفيه به دور گردن اندازي
مي جنگي و مثل شير مي تازي
مي جنگي و باز آسمان ها را
معراج و تمام كهكشان ها را
با همت خويش نور مي بخشي
يا در شب جبهه شور مي بخشي
مي جنگي تا خدا به دست آري
بي واهمه سر به دار بسپاري
سر را كف دست خويش مي گيري
جان مي بازي ولي نمي ميري
بي ترس از آن چه پيش رو داري
مي نوشي از آن چه در سيو داري
آماج گلوله، سينه مي سازي
در حادثه با كسي نمي سازي
سر را به طناب دار مي بخشي
بر دار هم اقتدار مي بخشي
داري به دل انتظار مولا را
تا بوسه زني مزار مولا را
اي رتبه ات از ستاره بالاتر
از هر رقم استعاره بالاتر
از هر رقم استعاره بالاتر
كو شور شهادت، اي بسيجي كو؟
آهنگ سعادت، اي بسيجي كو؟
امروز چرا؟ چگونه خاموشي؟
تن داده اي از چه بر فراموشي؟
بنگر كه چگونه زير پا ماندِي!
وز قافله مثل ما جدا ماندي!
اي يكه سوار جنگ، اي سردار!
رزمنده! لباس جنگ را بردار
تا باز هم آب از آسياب افتد
از چهرۀ دختران نقاب افتد
آشفته هزار تار مو در باد
برخيز و مگو كه هرچه باداباد
اينجا كه تمام مو پريشانند
افتاده به زير پا شهيدانند
الگوي دلاوري و جانبازي!
آيا به سكوت خويش مي نازي؟
برخيز! دوباره چفيه را بردار
سجادۀ خويش را ز جا بردار
منبع: كتاب مهاجران فلق (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان خوزستان)