شوق سرافشاني

وقتي شبيه لاله اي در باد، مردانه با شوق سر افشاني
رفتي كه مثل شعله اي سر كش، شمشير غيرت را برقصاني
سربند « يازهرا» كه مي بستي، پيشاني ات بوي خدا مي داد
انگار نوري از تو مي جوشيد، نوري از آن الطاف روحاني
وقتي سوار موج مي رفتي، اروند ناگه در خروش آمد
نام تو را مي برد و مي ناليد، اروند با چشمان باراني
يك تكه از پيراهنت مانده ست، برمانع خورشيدي اما نه!
اين قطعه اي از پيكر ماه است، اين گونه مانده گرم و نوراني
غم بود و طوفان بود و آتش بود، آن شب زمان حتي مشوش بود
ققنوس وار از خود گذر كردي، رفتي به سمت عرش، مهماني
پرواز، آغاز تو بود آن شب، هرچند پايان در وجودت نيست
بعد از تو حال دوستان خون است، حال مرا اما نمي داني...
منبع: كتاب مهاجران فلق (مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان خوزستان)