آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۸۳۷۰
۱۲:۰۸

۱۳۸۸/۰۸/۲۴

داغ آلاله

نویسنده :
صديقه عظمي نيا



داغ آلاله

آن روز كه دشمن آب رابر او بست
از غصه دلِ فرشته ها سخت شكست
عباس كنارِ علقمه مشك به دوش
با زمزمه ي آب بهدريا پيوست
يارب به شبِ حادثه مهتاب بريز
چشمانِ رقيه راكمي خواب بريز
با زمزمه ي آب ببار اي باران
خاموش كن آتشِ عطش آب بريز
آن روز كه رَختِ عاشقي مي پوشيد
مجنون شده شربتِ شهادت نوشيد
او خونِ خدا بود و ملائك ديدند
از حنجره اش عجيب خون مي جوشيد
هفتادو دو درسِ عشق را پس مي داد
درسي كه به هر كس و به ناكس ميداد
با پاي خود ارام به مسلخ مي رفت
بوي خوشي از گلاب و اطلس ميداد
آن روزِ سياه عاقبت سر مي شد
آن شام شبيهِ شامِ آخر مي شد
عباسِ به خون نشسته هنگامِ عروج
در پهنه ي آسمان كبوتر مي شد
آيا شود اين قبيله كه نامردند
يك روز به اصلِ خويشتن برگردند؟!
پرسيد خدا: « بِاي ذَنب قُتِلَت ؟»
نشينيده گرفتند و شهيدش كردند

آلاله دشت را جگر مي سوزد
از داغ حسين شعله ور مي سوزد
شب داغ حسين و رخت مشگي دارد
كه پيكر ماه تا سحر مي سوزد



منبع : كتاب امواج ارغواني برگزيده ي آثار هفدهمين كنگره ي شعر دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه