آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۸۲۹۰
۰۹:۱۸

۱۳۸۸/۰۸/۲۴

آخرين سرفه

نویسنده :
رضا نيكو كار



آخرين سرفه

در و ديوار خانه ميديدند اتشي را كه شعله ور مي شد
آتشي را كه آه پي اه زاده ي سينه پدر مي شد
زير كپسول هاي اكسيژن سرفه مي كرد زندگي در تو
روزها همچنان ورق مي خورد باز زخم تو تازه تر مي شد
روي يك تخت چوبي بدحال ، چشم هايي كه گودتر مي رفت
اشك هايي كه حلقه مي بستند، قرص هايي كه بي اثر مي شد
و تو با افتخار مي گفتي « عشق امدي انسان است ....»
همه ي روزها و شب هايت در همين واژه مختصر مي شد
صبح يك روز سرد پاييزي آخرين سرفه در فضا پيچيد
آخرين برگ از درختت افتاد ... پدر آماده ي سفر مي شد


منبع : كتاب امواج ارغواني برگزيده ي آثار هفدهمين كنگره ي شعر دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه