آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۶۲۱۲
۰۸:۳۹

۱۳۸۸/۰۸/۰۹

بوي باران / صغري سپهوند




بوي باران
شبي بوي باروت و او مست مست
زماني پر از خاطراتي كه هست
و نخلي كه بي سرشد از عشق او
غزل در وجودش زمين خورده است
غزل عاشقانه، شبيه اش شده
ووزن خودش را زمين زد، شكست
كلاغي زبام تنش، پركشيد
دلش بي هوا، غرق در خيز و جست
دوباره تنش بوي باران گرفت
و باران دروان تن او نشست
غزل مانده بود و غزل مي سرود
و بند دخيلي به خمپاره بست
بيا عين باران تماشا بكن
تني تكه تكه ، به روي دو دست

منبع: كتاب "امواج ارغواني "
به كوشش : سيد ضياء الدين شفيعي
برگزيده آثار هفدهمين كنگره ي شعر دفاع مقدس
ناشر: بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه