سكوت دريا / امين احراري

نيم چشمش به دريا بود
و نيم ديگر به خداي دريا !
( دريا ننه رو موجي كرده بود !
از بس خبر از عيسي نياورده بود !)
دي شب عيسي آمد
با چمداني از نقل و نبات
كارون را هديه آورده بود !
هر جاي اين خاك كه به رنگ پرچم سبز مي شود
عيسي با روباني سپيد از راه مي رسد
و قلب وطن را هم چنان سرخ مي تپد!
عيسي از بابا علي مي گفت :
تا هفت – هشت سالگي
هر جا از علي مي شنيد
عيسي
حسين مي شد
و
بابا
علي!
حالا عيسي رفته بود و دريا را موجي كرده بود !
حالا علي مانده بود و دريا سكوت كرده بود !
منبع: كتاب "امواج ارغواني "
به كوشش : سيد ضياء الدين شفيعي
برگزيده آثار هفدهمين كنگره ي شعر دفاع مقدس
ناشر: بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس