آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۴۸۴۵
۰۰:۰۰

۱۳۸۸/۰۷/۲۲
گفت وگو با حسين فرخي كارگردان نمايش”آذر”

مي خواستم به تئاتر مستند نزديك شوم

به گزارش نويد شاهد به نقل سايت ايران تئاتر، تازه ترين كار حسين فرخي با عنوان "آذر" كه در خانه كوچك نمايش روي صحنه است، تفاوت هاي عمده اي با ساير آثار پيشين او دارد. نمايش"آذر" به نوعي وامدار جنگ و دفاع مقدس است و روايتي از يك پرستار آسيب ديده زمان جنگ است.




بعد از اجراي نمايش"سمفوني بيداري" نمايش ديگري با نمايش"آذر" درباره جنگ و دفاع مقدس روي صحنه برده ايد. به نظر مي رسد به حوزه تئاتر دفاع مقدس علاقه مند شده ايد. اين علاقه مندي از كجا نشأت مي گيرد؟
نمايش"آذر" را قبل از آن كه در حيطه دفاع مقدس بررسي كنيم بايد در زمينه مباحث انساني و اجتماعي بررسي كرد. اين نمايش نوعي منودراما و تئاتر درماني است كه كنكاش دروني يك زن را در يك موقعيت و شرايطي كه جنگ براي او رقم زده، پديدار مي كند. به هر حال حضور زنان در عرصه دفاع مقدس و نقش پررنگي كه آنان داشته اند، به نظر من در حيطه تئاتر دفاع مقدس در حاشيه قرار گرفته و كمتر راجع به آن صحبت شده است. در نهايت قصه هاي پيرزني كه 4 تخم مرغ به جبهه فرستاده است و... را شنيدم. حضور زنان پرستار در جنگ در اين آثار كمتر مورد توجه قرار گرفته است. در نمايش"آذر" سعي كرده ام حضور زن را به عنوان يك عنصر نيمه رزمنده به تصوير بكشم. در حالي كه همين زنان مي توانستند در جاهاي ديگر به كار پرستاري بپردازند؛ اما آنان به خط مقدم جبهه آمده اند. در واقع مي توان گفت اين وجه ظاهري قصه است كه به جنگ و شرايط دفاع مقدس مربوط مي شود. در واقع در عمق اين قضيه انسان مطرح مي شود. در جامعه مرد سالار ما زنان به يك عنصر صرفاً متكي به مرد تبديل شده اند. حتي گاهي نگاه مردان به زنان به يك نگاه ابزاري تبديل شده است.
البته در نمايش"آذر" هم باز از موضوع ضعف به زن نگاه شده است.
متاسفانه اين تصوري است كه جامعه نسبت به زن دارد و اين نگاه حاكم در نمايش هم مبين همين نگاه جامعه به زن است. آذر در اين نمايش فكر مي كند چون صورتش را از دست داده ممكن است اين گونه به او نگاه شود و دچار مشكل شود. اما در پايان مي بينيم حداقل اين نگاه از سوي مرد قصه نيست.
ولي"آذر" هم در اين نمايش خودش را باخته و حتي حاضر نيست با شوهرش روبه رو شود. اين ضعفي است كه او دارد و خودش به تماشاگر هم منتقل مي كند.
به هر حال او اين گونه فكر مي كند. او معتقد است ديگران با او چنين رفتاري خواهند كرد و از همين رو از جامعه هراس دارد. در اين نمايش نگاه من اين گونه بود كه آذر نمادي از وطن است. حمله دشمن و از بين رفتن صورت"آذر"، صدمات جنگ است. بازيابي روحيه اين آدم هم به نوعي از نو شكفتن اين آدم است. در حقيقت با توجه به صحبت هاي شوهرش در پايان نمايش او به خود مي آيد و زندگي را از نو آغاز مي كند و به يك حيات مجدد مي رسد.
اشاره كرديد كه نمايش"آذر" كنكاش دروني يك زن است. جنگ در نمايش"آذر" خيلي در حاشيه قرار مي گيرد و حتي به عنوان يك مسبب كه باعث اين اتفاق شده مطرح مي شود. در نمايش خيلي به جنگ پرداخته نشده و مسئله نابودي صورت ز ن مطرح است. چرا؟
به نظر من تئاتر دفاع مقدس يك بهانه است براي اين كه به كنكاش مناسبات زندگي آدم ها بپردازيم. در اين نمايش هم يك مربعي داريم كه دو مرد و دو زن در اضلاع مختلف آن قرار دارند و مجموعه اي را شكل مي دهند كه در آن پزشك و پرستار هستند. در حقيقت در نمايش به كنكاش درباره دنياي اين آدم ها مي پردازيم تا دنياي جنگ و توپ و تانك و... در واقع عواقب بعد از جنگ مسئله ما بود.
شيوه اجرايي نمايش بر مبناي تئاتر ايستا شكل گرفته است. چرا اين شيوه را براي اجراي نمايش انتخاب كرديد و چرا نمايش"آذر" تا اين حد داراي سكون و ثبات است؟
نمايش"آذر" يك واگويه است. نمايش در اصل يك مونولوگ و مونودراما است. بيشتر هم اين فضا را مدنظر داشتم و مي خواستم بازيگر در صحنه حاضر شود و دردها و حرف هايش را بيان كند و ببينيم كه مخاطب تا چه حد مي تواند با اين فضا ارتباط برقرار كند. نمايش"آذر" يك روايت بسيار ساده است كه حالا در شيوه اجرايي به جاي تكيه بر ديالوگ، يكسري جنبه هاي بصري را به كار اضافه كنيم تا تماشاگر را هم جذب كرده باشيم.
در عين حال در اين نمايش از هر گونه اكت و درام دوري كرده ايد.
اين هم تعمدي بود و از بازيگران خواسته بودم حركتي نكنند.
پس براي جبران كمبود حركت و تصوير از ويدئو پروجكشن استفاده كرديد؟
به نظر من اين تصاوير، نوعي حس نوستالژيك براي اين آدم دارد و در حقيقت اتفاقات از ديد آذر براي مخاطب تصوير مي شود.
اما اين تصاوير كاملاً تمركز را مي گيرد و مخاطب داستان و روايت بازيگر را رها مي كند. تماشاگر به دليل اين كه چشمانش از تكرار خسته شده به محض پخش تصاوير ويدئويي، شنيدن واگويه ها را فراموش مي كند و جذب تصوير مي شود.
حتي اگر اين اتفاق هم افتاده باشد به نظر من موفقيت است. ما با غرق شدن در تصاوير به دل قصه مي رويم و به هدفمان مي رسيم. در حال تعريف روايتي هستيم كه بخشي از آن از طريق ديالوگ صورت مي گيرد و در بخش ديگر هم از طريق ويدئو وارد زندگي شخصيت مي شويم و نوستالژي را برايش پديدار مي كنيم. در نهايت هم دوباره زن به زندگي اش بازمي گردد و از نو آغاز مي كند.
صحنه پاياني نمايش كه قرار است نقطه عطف نمايش باشد و رويدادها را به پايان برساند با حركت اسلوموشن بازيگران همراه مي شود و نمي تواند تاثيرگذاري لازم را داشته باشد. در حقيقت صحنه پاياني نمايش چندان طبيعي جلوه گر نمي شود.
من دنبال اين نبودم كه نمايش داراي صحنه هاي تند و اكشن باشد. بيشتر آرامش فضا مدنظرم بود. براي همين واكنشي هم كه دكتر با همسرش دارد را از همين جنس انتخاب كردم. سعي كردم در اين نمايش به آدم هاي مستند نزديك شوم. درست است كه بازيگران در حال ايفاي نقش هستند اما قصد داشتم مخاطب احساس كند شايد اين عده بازيگر نباشند. در حقيقت يك نوع تئاتر مستندي كه فارغ از اكت و هيجان و احساسات غليظ باشد مدنظر م بود. به همين دليل ارتباط دكتر با همسرش خيلي ساده و ملايم است.
اما برعكس اين صحنه كاملاً دراماتيك و نمايشي است.
شايد به خاطر اين است كه ما به يك سري قواعد و اصول عادت كرده ايم.
فكر مي كنيد به خاطر جنس بازي است كه چنين اتفاقي رخ داده است؟
نمي دانم تاكنون با اين مسئله روبه رو نشده بودم.

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه