آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۲۶۵۲
۱۱:۰۴

۱۳۸۸/۰۷/۰۱

عشق به شهدا




روزي در جبهه شلمچه به او گفتم: « آقا مهدي ! از ساوه مي آمدم ، پدرت را ديدم ، از شما گله داشت و مي گفت كه به « مهدي » ما بگو : « خوش انصاف ! اين رسم روزگارست؟! چرا سري نمي زني ؟! » سكوتي كرد و آرام گفت : « از زماني كه « هادي » ( برادرم ) مفقود شده ، هر زمان كه به خانه مي روم ، از پدر و مادر خجالت مي كشم ! به همين جهت ، آنقدر در اين خط ها مي گردم تا بلكه اثري از « هادي » برايشان ببرم ؛ حاجي ! نيستي ببيني كه شبها در تنهائي ، روي خاكريز مي نشينم و مي خوانم : « گلي گم كرده ام مي جويم او را ... » با اين حرف « آقا مهدي » اندوهي عميق در جانم ريشه دواند. يك لحظه احساس كردم كه درد جانسوز او را درك مي كنم ... نگاهي به او كردم ، ديدم غرق در خاطرات هميشه خود شده است.
(عباس لشگري ، شهيد مهدي ناصري )

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه