بي محافظ مي آمد بيرون. ميگفت خيالتون راحت باشه اگه اجلم رسيده باشه، صد تا محافظ هم كه باشه كاري ازدستشون برنمي آد. محافظ هاش دل خوني داشتند ازش يك وقت مي ديدند غيبش زده. كجا رفته؟ معلوم نبود. (......... ، شهيد محمد بروجردي)