آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۲۰۴۱۳
۰۰:۰۰

۱۳۸۸/۰۶/۰۷

دشت بان، روايت كودكانه معتبري از جنگ

هر اتفاقي شاهداني دارد. گاهي يكي، گاهي ده ها و گاهي هم صدها و هزاران. در هر حادثه اي علاوه بر آدم بزرگ ها، جفت چشم هاي كوچكي هم هستند كه به بيرون خيره شده اند.




هر اتفاقي شاهداني دارد. گاهي يكي، گاهي ده ها و گاهي هم صدها و هزاران. در هر حادثه اي علاوه بر آدم بزرگ ها، جفت چشم هاي كوچكي هم هستند كه به بيرون خيره شده اند. آنها آنچه را مي بينند كه ديگران مي بينند و بعدها مي توانند ديده ها و شنيده هايشان را روايت كنند، منتها از دريچه چشم دوره كودكي. روايت هاي كودكانه به دليل مخلوط شدن با رويا و دنياي كودكي، چندان جدي گرفته نمي شوند اما همين روايت ها به اندازه كافي معتبر هستند. رمان دشت بان، روايت معتبري از جنگ از دريچه چشم يك نوجوان است.
۱- احمد دهقان، در دشت بان جنگ را از نگاه يك پسر بچه روايت مي كند كه ميان سال هاي كودكي و نوجواني مردد مانده است؛ پسر بچه اي كه از كودكي كوله بسته است و در كوران جنگ مي رود كه مرد شود. دشت بان، رماني است كه دست بچه هاي امروزي را مي گيرد و به روزگار جنگ تحميلي مي برد. زندگي در جنگ، آن روي خودش را به آدم ها نشان مي دهد. جنگ براي بچه ها يك تجربه ويژه است چون بيشتر آنها تا قبل از آن هيچ تجربه اي از مرگ، وحشت و بي پناهي ندارند و جنگ بدون سؤال از كسي يك باره بچه ها را وسط اين تلخي ها قرار مي دهد. جنگ تلخ است اما همه را مجبور مي كند تا بزرگ شوند. مثل ناصر قهرمان قصه كه كم كم مرد مي شود.
۲- ابتداي داستان ناصر بچه اي است كه چندان جدي گرفته نمي شود. فقط حادثه ها را مي بيند. غصه مي خورد. دلش براي مادر و خواهرش مي سوزد. براي پدرش بغض مي كند. زماني هم كه مي خواهد مثل بزرگ ترها رفتار كند، مي شنود كه بچه ها بايد سرجايشان بنشينند و در كار بزرگ ترها دخالت نكنند. او هم ناچار زير بال مادرش مي خزد.
قصه كه جلو مي رود، قهرمانش كمي مرد مي شود و همراه پدربزرگش كار مهمي چون رفتن به خانه اي را انجام مي دهد كه جنگ در نبودشان به همه جا سرك كشيده است. اما اين مرد كوچك هنوز آن قدر كودك است كه به بهانه تاريكي گوشه لباس بابابزرگش را مي چسبد و هر گاه كه صداي ماشين مي آيد دلش هري پايين مي ريزد.
اما بعدتراو به قدري بزرگ و قابل اعتماد مي شود كه تنهايي يك مادر و سه دختر را از دست گشتي ها نجات مي دهد و به جمع ديگر آواره ها مي رساند. اينجا او از خيلي كمتر مي ترسد. اينجا او مرد شده است! مرد دلاور كوچكي كه مقابل جنگ و سرما مي ايستد و به صورتشان سيلي مي زند.
۳- موضوع گرفتار شدن در سرزمين غريب و بدون وسايل اوليه زندگي، يكي از جذاب ترين تم هاي داستاني به ويژه براي نوجوانان است. همه به ويژه كودكان، داستان هايي را با علاقه دنبال مي كنند كه قهرمانش از چوب درختان كلبه مي سازد، با ميوه هاي جنگي غذا مي پزد و در كل از هيچ، همه چيز مي سازد و مقاومت مي كند. دشت بان هم از اين جذابيت داستاني بي بهره نمانده است. طعم انجير وحشي پس از گرسنگي طولاني و بوي خوش كلوچه هاي بلوط از لا به لاي كتاب به مشام مي رسد و عطر خاطره هاي خوشمزه كودكي را در ذهن خواننده زنده مي كند اما همين ويژگي خوب كتاب در فصل هاي مياني، آن چنان پر رنگ مي شود كه همه داستان را تحت الشعاع خود قرار مي دهد. در فصل هاي مياني كتاب، جنگ كاملاً فراموش مي شود. نه از توپ و تانك خبري است و نه از گشتي هاي بعثي! خواننده براي مدتي از جنگ به بيرون پرت مي شود، آن مقدار كه مي بيند خانواده ناصر براي تفريح و با خيالي آسوده به خرابه هاي قصر خسرو مي روند و جنگ اصلاً با توپ و تانكش سركي نمي كشد!
۴- رمان كودك و نوجوان معمولاً اثري از خشونت، نا اميدي و مرگ در خود ندارد. داستان گره هايي دارد كه كم كم باز مي شوند و قهرمان قصه در پايان ماجرا به خوبي و خوشي بر همه مشكل ها پيروز مي شود. رمان دشت بان هم تا حدودي از اين قاعده جدا نيست. پدر ناصر زخم هاي خيلي بدي در بدن دارد اما خوب مي شود. بچه زوج عاشقي كه در خرابه هاي كاخ خسرو زندگي مي كنند، تا چند قدمي مرگ مي رود اما با دارو هاي گياهي مادر قهرمان قصه خوب مي شود. خانواده ناصر از چنگ مرگ و گرسنگي ، سرما و توپ جنگي با موفقيت فرار مي كنند و گره ها يكي پس از ديگري باز مي شود طوري كه پايان خوب و خوشي انتظار مي رود اما نويسنده در چند جا گريبان خواننده را مي گيرد و او را غافلگير مي كند. زري، دختر بچه اي كه قهرمان قصه ارتباط عاطفي عميقي با او بر قرار كرده، در اوج خوش خوشانشان مي گويد: آدم وقتي خوشحال است، سرنوشت يك جايي همان نزديكي ها قايم شده تا يك چيز خوشگل را ازش پس بگيرد. اين سرنوشت به دنبال كاروان آواره ها مي آيد و درست نزديكي هاي پيروزي از ته دره تاريك و برف گرفته دستش را دراز مي كند و زري را با جيغي دلخراش به عمق تاريكي مي كشاند؛ اتفاقي كه خواننده را مبهوت مي كند...
ماجراي ماده سگ و توله هاي شير خوارش كه ميان دسته گرگ ها گير مي افتند و زوزه هاي دلخراش ماده سگ و ردي از خون، ميان برف هاي سفيد، هم از ديگر اتفاق هايي است كه اين رمان را از رمان نوجوان يك سرو گردن بالاتر مي آورد و براي بزرگ ترها هم خواندني مي كند.
دشت بان، روايت زندگي و جنگيدن براي زندگي است. در كنار همه لطافت هاي دوران كودكي، در كنار همه شادي هايي كه خواننده را با مرد كوچك قصه شريك مي كند، غصه هايي هم دارد؛ غصه هايي به تلخي جنگ كه از كودكان، مردان دلاور كوچك مي سازد.
۵- اگر از موضوع جذاب رمان بگذريم و در ادبيات كتاب دقيق شويم نكته قابل توجهي به چشم مي خورد و آن هنر احمد دهقان در زنده كردن قصه هاي قديمي مانند خسرو و شيرين و بازگويي شعر هاي محلي و قديمي است. شعر هايي در اين كتاب جاودان شده اند كه سال ها دهان به دهان گشته وسينه به سينه در منطقه غرب كشور نقل شده است. ويژگي ديگر متن كتاب هم، تعبير هاي نو و جالب نويسنده است. شعله ها زبانه مي كشيدند و سياهي شب را ليس مي زدند، مسلسل بنا كرد به پر حرفي، گلنار آلوچه آلوچه اشك مي ريخت، باد شلاقش را بر مي داشت و مي افتاد به جان شاخه هاي ماتم زده و از سر خاكريز كه كله اش از برف باند پيچي شده بود، جوي قهوه اي رو به پايين سرازير بود تعدادي از تعبير هاي لطيف كتاب هستند كه در ورق ورق كتاب مي توان سراغي از آنها گرفت. اين تعبير هاي زيبا طبيعت را موجودي جاندار مي كند كه همراه خواننده در جاي جاي زندگي سرك مي كشد.
منبع:جوان

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه