ابوترابي ؛ عارف شيدا
رژيم بعث عراق تمام تلاش خود را در اردوگاه ها صرف آن مي كرد تا بلكه بتواند سخني ، حرفي يا حركتي را از رزمندگان ايراني به دست آورد و به وسيله آن به جمهوري اسلامي ايران ضربه بزند ولي چنين نشد و به جاي آن خانواده يي به نام آزادگان پديد آمد و چنان محكم و استوار شد كه هنوز هم باقي است و اين بخاطر تلاش و مجاهدت ابوترابي است .


از همان نخستين دقايقي كه خبر بازگشت اسرا را شنيدم ، خوشحالي يك سوي قلبم را گرفت و دلشوره سوي ديگر! ده سال بود كه نديده بودمش و نمي توانستم تصور كنم كه حالا پس از ده سال دوري از وطن چگونه با او روبرو شوم . او استاد و معلم ما بود و در اين ده سال شايد كه ديگر حتي نام و نشانمان را نيز از ياد برده باشد. از همه فعال تر فريدون بود كه انگار قرار بود پدرش برگردد و آخر سر نتوانست در تهران بماند و راهي مرز خسروي شد.
نيمه شب بود و فقط لحظه يي كه بر روي شانه هاي مردم به سوي خانه مي رفت با دسته گلي برگردن او را ديدم؛ باورم نمي شد كه آن چريك ورزيده در طول ده سال اينطور پير و شكسته شده باشد. در اولين ديدار با حاج اصغر، او كه هم معلم مدرسه بود و هم در مسجد به ما كوچك ترها درس نهج البلاغه و تفسير قرآن مي گفت و در كنار آن به بزرگترها آموزش مبارزه نظامي با ظلم تحت اوامر رهبر كبير انقلاب (ره ) مي داد، از استاد خود سخن مي گفت ! و چنان از او حرف مي زد كه گويا پدر معنوي و مراد اوست .
چند روز بعد حاج اصغر رباط جزي از من خواست تا او را نزد آن استاد ببرم ، من هم دنبال همين فرصت بودم تا بدانم كه او كيست ؟
ديدن چهره سيد علي اكبر ابوترابي (ره ) پايان تمام سوال هاي من بود! هرچند كه زياد از او نمي دانستم اما تواضع و مهرباني اش هر انساني را شيفته خود مي كرد؛ هرچند كه به سيد آزادگان مشهور شد اما پس از بازگشت به وطن چنان رفتار كرد كه به جز خانواده آزادگان ، مريدان بسيار يافت و مجري منشور پاكي و خدمتگزاري شد. شايد پس از پروازش بود كه دريافتم چرا استاد عزيزم حاج اصغر رباط جزي و تمامي آزادگان اين گونه از او به عنوان مراد و استاد و پدر معنوي خويش ياد مي كردند و به شاگردي او افتخار مي كردند؛ مسلماً اين همه ارادت و علاقه صرفاً بخاطر حضور ده سال در اسارت و در كنار هم نيست كه مي بايست ريشه هاي آن را در اخلاق و رفتار و برخورد اين سيد بزرگوار جست وجو كرد و بدان دست يافت؛ و بايد پذيرفت كه در طول هشت سال جنگ تحميلي صدام و حاميانش عليه مردم مظلوم ايران ، يك مبارزه و جنگ تمام عيار نيز در اردوگاه هاي اسرا در عراق جريان داشت ، يك مبارزه عقيدتي كه در پايان منجر به شكست رژيم صدام شد و در اين ميان آنچه غيرقابل انكار است نقش كليدي مرحوم سيد علي اكبر ابوترابي است . تفكر ابوترابي كه مبتني بر پذيرش بي قيد و شرط قوانين دين مبين اسلام و بهره جستن از آن در هر شرايطي است و رهبري اسراي ايراني در طول مدت اسارت موجب مي گردد تا قوانين جنگي مربوط به ايران نيز تغيير يابد!
رژيم بعث عراق تمام تلاش خود را در اردوگاه ها صرف آن مي كرد تا بلكه بتواند سخني ، حرفي يا حركتي را از رزمندگان ايراني به دست آورد و به وسيله آن به جمهوري اسلامي ايران ضربه بزند ولي چنين نشد و به جاي آن خانواده يي به نام آزادگان پديد آمد و چنان محكم و استوار شد كه هنوز هم باقي است و اين بخاطر تلاش و مجاهدت ابوترابي است .
يكي از وجوه تمايز جنگ تحميلي عراق عليه ايران با ديگر جنگ هاي دنيا، عدم فرار اسراي ايراني از اردوگاه هاي عراق است و در طول مدت يك دهه اسارت رزمندگان ايراني تنها و تنها يك مورد فرار ثبت شده است و اين در حالي است كه هر اسير جنگي در هركجاي دنيا كه باشد دغدغه يي به جز يافتن راهي براي فرار ندارد؛ حال چرا اسيران ايراني چنين اقدامي را انجام ندادند؟ نكته ديگر اينكه چرا با وجود آن همه شكنجه و آزار روحي و جسمي كه بر آنان وارد مي شد و بعثيان به هر بهانه يي تا سرحد مرگ به ضرب و شتم آنان مي پرداختند و بهترين راه رهايي از آن نيز همكاري با آنان بود، رزمندگان ايراني تن به چنين اعمالي ندادند و يا دليل اتحاد و همبستگي شان چه در مدت اسارت و چه بعد از آن چيست ؟ و صد البته به جز اين چند سوال هزاران سوال ديگر كه وقتي با چند تن اسرا صحبت شود پاسخ تمامي سوالات به رهبري سيد آزادگان ختم مي شود.
يقيناص اين توضيح مختصر و صد البته ناقا و شتابزده نمي تواند ابعاد گوناگون زندگي اين روحاني عاشق را هويدا كند و بنا به اعتراف بسياري از دوستان و همرزمان او از سال هاي قبل از انقلاب ، براي شناخت ابوترابي مي بايست تن به تحقيق و پژوهشي گسترده داد.
اكنون همزمان با پنجمين سالروز عروج اين عارف شيدا، ضمن نگاهي مختصر به زندگي سيد آزادگان به بيان گوشه يي از مبارزاتش در طول مدت اسارت نيز خواهيم پرداخت كه مسلماً بسيار ناقص است . ناگفته نماند كه غالب اطلاعات را از فرزند برومند ايشان جناب آقاي سيد ياسر ابوترابي شنيده ام و اگر نتوانستم حق مطلب را ادا كنم در همين جا پوزش مي طلبم .
● زندگينامه
سيد علي اكبر ابوترابي در سال ۱۳۱۸ هجري شمسي در شهرستان قم متولد شد. پدر بزرگوارشان حضرت آيت الله سيدعباس ابوترابي فرزند آيت الله سيدابوتراب و مادر مكرمه ايشان نيز دختر حضرت آيت الله سيد محمد باقر علوي قزويني است .
تا پايان دوره دبيرستان و اخذ ديپلم رياضي در سال ۱۳۳۶ در مدرسه حكيم نظامي تحصيل مي كند و با وجود آنكه مرحوم آقا سيد علي علوي (دايي ايشان) اصرار به ادامه تحصيل سيد در آلمان داشته ولي بنا به پيشنهاد پدر در سال ۱۳۳۷ راهي شهر مشهد مقدس شده و در مدرسه نواب به تحصيل علوم ديني مي پردازد. دروس مقدماتي و دوره سطح را در حوزه علميه مشهد و در محضر اساتيدي چون اديب نيشابوري و مرحوم آيت الله شيخ مجتبي قزويني مي آموزد و سه سال را در مدرسه نواب به كسب علم پرداخته و پس از آن به منظور ادامه تحصيل راهي قم مي شود و در مدرسه حجتيه مستقر مي شود. مدتي بعد به نجف اشراف مشرف شده و چون در آزمون دانشكده الهيات نجف كه وابسته به الازهر مصر است شركت كرده و قبول مي شود، مقدمات ادامه تحصيل را فراهم و دوباره به قم باز مي گردد.
با رحلت حضرت آيت الله بروجردي و در ضمن شركت در مراسم ترحيم آن مرجع تقليد، با حضرت امام خميني (ره ) آشنا مي شود و با شروع نهضت ايشان در سال ۱۳۴۲ در كنار مرحوم حاج آقا مصطفي خميني (ره ) پا در ميدان مبارزه مي گذارد.
حضور در جريان ۱۵ خرداد و درگيري مردم با ماموران شهرباني درست يك روز قبل از ورود شاه مخلوع ، شايد مراحل اوليه مبارزه براي سيد آزادگان بود، در پي تبعيد حضرت امام (ره ) به نجف اشرف ، مصمم مي شود تا به اين شهر سفر كند. سيد در خاطراتش در اين خصوص مي نويسد: «زماني كه حضرت امام (ره ) در تركيه تبعيد بودند، بنده با اتفاق دو نفر ديگر تصميم گرفتيم كه بطور قاچاق به نجف اشرف مشرف بشويم ، لذا به اهواز رفتيم و از اهواز به خرمشهر و به هر صورتي كه بود از آب عبور كرديم و رفتيم به سمت بصره و خودمان را به نجف اشرف و كربلا رسانديم . اولين شب جمعه يي كه به زيارت آقا اباعبدالله الحسين (ع) مشرف شديم در حرم آن حضرت ، حدود ساعت ۳ بعداز نيمه شب بود كه با خبر شديم حضرت امام (ره ) با حاج آقا مصطفي وارد كاظمين شده اند. ديگر، در نجف اشرف با ايشان رابطه داشتيم و تا سال ۱۳۴۹ در محضر مباركشان بوديم كه بعد امري داشتند و آمديم ايران و در مرز بازداشت شديم .»(۱)
سيد در محضر حضرت امام (ره ) درس خارج فقه و اصول را آموخت و در محضر آيت الله شهيد غروي نيز كسب علم مي كرد. علاوه بر آن در درس خصوصي كه در منزل آيت الله وحيد خراساني برپا بود با برخي از دوستانش شركت مي كرد. در همان ايام و در نجف اشرف ، درس «ولايت فقيه » امام خميني (ره ) را به دست چاپ سپرد و آن كتاب پربار را به ايران و ديگر كشورهاي مسلمان ارسال كرد. به جز آن تلاش گسترده براي چاپ و انتقال اطلاعيه هاي حضرت امام بويژه در مكه مكرمه و انتقال آن به داخل كشور داشت .
در تاريخ چهاردهم مردادماه سال چهل و نه هنگامي كه اعلاميه هاي حضرت امام (ره ) را در كيف خود جاسازي كرده بود در مرز خسروي توسط ساواك بازداشت شد. سيد براي انجام ماموريتي با خانواده شان قصد ورود به ايران را پس از شش سال حضور در نجف اشرف داشتند. ساواك هنگام بازرسي از وسايل ايشان تعداد ۱۲۵۴ برگ اعلاميه به امضاي حضرت امام و در پاسخ به علما و فضلاي قم در خصوص شهادت آيت الله سعيدي را مي يابد و او را به زندان قصر شيرين و سپس به زندان كرمانشاه فرستاده و پس از آن به تهران منتقل شده و به كميته مشترك و پس از آن در زندان قصر مورد شكنجه و بازجويي قرار مي گيرد. ورود سيد به زندان درست چند روز بعد از شهادت آيت الله سعيدي از زير شكنجه ماموران شاه صورت مي گيرد. ورود ابوترابي در زندان ، فصل نويني از آشنايي زندانيان سياسي با نسل نوخاسته انقلابي مسلمان بود.
با آزادي از زندان و آشنايي با شهيد حجت الاسلام سيدعلي اندرزگو فصل جديدي از مبارزه و فعاليت هاي سياسي در زندگي سيد آغاز مي گردد و علاوه بر مبارزات سياسي ، عقيدتي به سازماندهي جهاد مسلحانه عليه رژيم وابسته پهلوي مي پردازد. در اين دوره بارها ساواك او را تحت تعقيب قرار مي دهد و حتي يك بار در محاصره قرار مي گيرد كه با زيركي و ذكاوت خاص ماموران ساواك را فريب داده و پس از تحمل يك ماه شكنجه و بازجويي آزاد مي شود. دوستي عميق و همكاري تنگاتنگ با شهيد رجايي و حضور در جلسات ماهانه شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و مبارزه در كنار مقام معظم رهبري (مدظله العالي ) فصل هايي ماندگار از عمر اوست . رسيدگي به وضعيت معيشتي خانواده هاي زندان سياسي و تبعيديان از ديگر فعاليت هاي عمده سيد آزادگان است .
در جريان پيروزي انقلاب اسلامي ، فرماندهي گروهي كه كاخ سعدآباد را تصرف كردند را به عهده داشت . همچنين در تصرف پادگان لشكر قزوين در كنار برادرش حجت الاسلام سيد محمدحسن ابوترابي نقش كليدي داشت . در جريان ورود و استقبال از حضرت امام (ره ) در روز ۱۲ بهمن سال ۵۷ عهده دار حفاظت از جان ايشان بود و دقيقا در تمام طول مسير فرودگاه تا بهشت زهرا پشت سر خودروي امام (ره ) حركت كرد.پس از پيروزي انقلاب اسلامي فرماندهي كميته انقلاب اسلامي قزوين را برعهده گرفته و سپس با راي مردم به عضويت شوراي شهر انتخاب و رييس شورا مي شود.
با آغاز جنگ تحميلي راهي مناطق جنوبي كشور مي شود و در كنار شهيد دكتر مصطفي چمران در ستاد جنگ هاي نامنظم به سازماندهي نيروهاي مردمي مشغول مي شود. از جمله عمليات هاي بسيار حساس كه به فرماندهي سيد آزادگان صورت مي گيرد. آزادسازي منطقه حساس و خطرناك «دب حردان » است كه شهيد مصطفي چمران در بخشي از پيام خود درباره مرحوم ابوترابي چنين مي گويد: «... من شهادت مي دهم كه سخت ترين ماموريت ها را عاشقانه مي پذيرفت و هرچه وظيفه او خطرناك تر مي شد، خوشحال تر و راضي تر به نظر مي رسيد...»(۲) در روز ۲۶ آذرماه سال ۵۹، سيد براي انجام يك ماموريت شناسايي و تكميل اطلاعات قبلي در منطقه اهواز كه قرار بود براساس آن يك عمليات گسترده از سوي ستاد جنگ هاي نامنظم انجام شود راهي مي شود. اما براثر اشتباه يكي از همراهانش و در حالي كه هفت كيلومتر از نيروهاي خودي دور شده و تا دويست متري دشمن پيش رفته بود، در مسير بازگشت ، از سوي دشمن شناسايي و در حالي كه مي توانست شخصا نجات يابد اما با نجات همراهان ، خود به اسارت دشمن بعثي كه وي را با تانك و نفربر تعقيب مي كردند در مي آيد.
چند ماه اول را در سلول هاي بغداد و در زير شكنجه هاي سنگين بعثي ها مي گذراند. در آن موقع در كشور شايع شده بود كه سيد به شهادت رسيده است و اين سبب شد تا در قزوين عزاي عمومي اعلام شده و حضرت امام (ره ) پيام تسليتي به مجلس شوراي اسلامي بدهند.
اين موج عزاداري سبب شد تا رژيم بعثي صدام بتواند او را شناسايي كرده و سرانجام پس از دوازده ماه تحمل شكنجه هاي مرگبار چون سوراخ كردن سر ايشان با ميخ در زير شكنجه ، او را تا پاي چوبه دار رفتن و... به اردوگاه هاي عمومي اسيران منتقل و خبر زنده بودن ايشان به ايران رسيد.
حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي هديه يي الهي بود كه از سوي خداوند حكيم به اردوگاه هاي اسيران ايراني تقديم شد. او با رهبري حكيمان خود و با تمسك به ائمه معصومين با معنويت و سعه صدر و حلم و بردباري فوق العاده ، مكر و حيله دشمنان به علي را بي تاثير كرد و شمع محفل اسيران ايراني گشت و در جهت تقويت روحيه ايمان و مقاومت آنان از هيچ اقدام و ايثاري دريغ نكرد.
عراقي ها بارها او را از اين اردوگاه به آن اردوگاه يا به بغداد فرستادند اما او هيچ گاه دست از تلاش و مجاهدت خويش برنداشت . بيش از شش بار به بغداد فرستاده شد و مورد بازجويي وشكنجه قرار گرفت ، اما همچنان مقاوم و استوار راه پرمشقت اسارت را بطور اصولي پيمود و مشعل هدايت همه اسرا شد.
تعيين سياست هاي اصولي و خط مشي اسيران ايراني ، چيزي نبود كه از عهده هركس برآيد. از زماني پا به اردوگاه ها گذاشت كه اسيران ايراني همچون گم گشته هايي بودند كه در بيابان تاريك و بي راه و نشان اسارت به دنبال مشعلي فروزان مي گشتند تا راه را به آنان نشان دهد و از سردرگمي برهاند. او هنگامي به اردوگاه ها وارد شد كه اسيران ايراني همچون قحطي زدگاني بودند كه در عين تشنگي و ياس و ناكامي با دست هاي به دعا برافراشته و چشم هاي نگران به آسمان ، باران رحمت الهي را طلب مي كردند و حقيقتاً خداوند باران را پس از نااميدي فرو مي فرستد و او باران رحمت پروردگار عالم بود.
شبانه روز با گفتار آرام و منطقي و رفتار جاذب خويش كوشش كرد تا از سويي اسيران ايراني را در سلامت روحي و جسمي نگه دارد و روز به روز براميد و ايمان آنها بيفزايد و از سويي ديگر از شدت خشونت دشمنان بكاهد و توطئه هاي آنها را خنثي سازد. اردوگاه هاي عنبر، موصل شماره ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و رماديه ۲ «اردوگاه بين القفصين » و تكريت شماره ۵ و ۱۷ و ۱۸ و سلول هاي بغداد شاهد خوبي ها و تلاش هاي خستگي ناپذير آن عارف حكيم مي باشد.سرانجام بعد از ده سال اسارت با سربلندي و عزت به آغوش ميهن اسلامي خويش بازگشت و مورد استقبال باشكوه مردم قرار گرفت .
پس از آزادي نيز، ايشان هرگز به زندگي شخصي خود فكر نكرد و همسر صبور و بزرگوار و فرزندان رشيد و پاكدامن او نيز تحت تاثير اخلاق و منش آن معلم بزرگ اخلاق و پاكدامني ، نه تنها از فعاليت هاي شبانه روزي او اظهار رضايت مي كردند بلكه خود نيز همكار و همراهي دلسوز براي او بودند.ابوترابي دوران پس از اسارت را در كنار مصيبت زدگان ، بربالين بيماران و افراد ناتوان در مجالس دعا و معنويت ، در حال سركشي و تفقد از آزادگان و جانبازان و ايثارگران و پيگيري دردها و مشكلات آنها گذراند و براي خدمت به بندگان خدا، لحظه يي را از دست نداد. سفرهاي شبانه روزي به شهرها و روستاهاي كشور و رسيدگي به حال دردمندان و نيازمندان ، روش هميشگي او بود.پس از اينكه از اسارت آزاد شد با حكم رهبر انقلاب در جايگاه نماينده ولي فقيه در امور آزادگان قرار گرفت و تمام سعي خود را به كار بست تا آزادگان مايه عزت و تقويت نظام جمهوري اسلامي باشند.
در دوره چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي با راي بالاي مردم قدرشناس تهران به عنوان نفر دوم و سوم به مجلس راه يافت .عشق به خدا و ائمه معصومين در تمام لحظه هاي حيات و در سراسر وجود او نمايان بود و در دهه اخير در ايام فاطميه دوم ، پياده از حرم امام خميني تا حرم حضرت معصومه به راه مي افتاد و همراه با جمعي از آزادگان و شيفتگان با ذكر و اشك و سوز اين سفر معنوي را به انجام مي رساند. در ايام عرفه نيز پياده از تنگه مرصاد تا مرز خسروي راه مي رفت و جمع كثيري از مردم متدين وي را همراهي مي كردند.
در تابستان قبل از فرا رسيدن سالگرد ورود آزادگان ، او سفر آسماني خود را با شيفتگان خاندان عصمت و طهارت از حرم امام خميني تا حرم امام علي بن موسي الرضا آغاز مي كرد و در آن روزهاي بسيار گرم ، عاشقانه به سوي بارگاه مقدس امام هشتم پيش مي رفت . بيشتر همراهان او جواناني بودند كه از وجود شريفش درس مي گرفتند.
سرانجام ، آن مجاهد خستگي ناپذير در تاريخ ۱۹ خرداد ۷۹ در حالي كه به همراه پدر بزرگوارشان ، آيت الله حاج سيد عباس ابوترابي عازم مشهد مقدس و زيارت حضرت ثامن الحجج بودند در جاده بين سبزوار و نيشابور براثر تصادف ، ارواح پاك آن عالمان وارسته از خاك تا افلاك پر كشيد و به لقاءالله پيوست . پيكرهاي مطهر آن دو عالم مجاهد و پرهيزگار در جوار مرقد مطهر امام رضا دفن شد.
منابع :
۱ منشور پاكي و خدمتگزاري ج دوم ص ۵۰۱
۲ همان صفحه ۴۹۵ ـ۵۱۱
نويد صالحي
روزنامه اعتماد