آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۹۶۸۳
۰۰:۰۰

۱۳۹۰/۰۵/۲۶

سيد آزادگان به روايت آزادگان

حجت الاسلام و المسليمن سيد علي اكبر ابوترابي نامي آشنا در صفحه تاريخ هشت سال دفاع مقدس كشور است چه آنها كه با وي دوران اسارت را طي كردند و يا ديگراني كه با شنيدن ياخواندن خاطراتي ، با سيد آزادگان آشنا شدند.




آزادگان معتقدند آنچه سيدالشهداي آزادگان را به عنوان شخصيتي برجسته كرده ، راه وروش وي در برخورد با اسارت بود.

روايت سيد آزادگان ازقلم آزادگان هم آنها كه از نزديك بااو درسالهاي سخت اسارت زندگي كردند و سختي آنها رانشكست بي تكلف تر و خواندني تر است:
سرافراز عبداللهي يكي از كساني كه با شهيد حجت الاسلام ابوترابي هم قطار بود در وبلاگ خود از خاطرات دوران اسارت با شهيد ابوترابي مي نويسد: ويژگي هاي اخلاقي شهيد ابوترابي چنان همه را تحت تاثير قرار داده بود كه گاهي عراقي ها هم مخفيانه براي درد دل پيش او مي آمدند. يكي از نيروهاي صليب سرخ سازمان ملل كه نسبت به انقلاب ايران بدبين بود گفته بود: اگر همه رهبران ايران شبيه اين شخص باشند ما كاملا انقلاب ايران را قبول داريم .

نذر كرده بود اگر از اسارت آزاد شود، از حرم امام (ره ) تا حرم حضرت ثامن الحجج را پياده بپيمايد. ايشان بعد از اسارت هم هيچ گاه سنگر را خالي نكردند و در رسيدگي به امور آزادگان و پيگيري مشكلات آنان تا آخرين لحظات عمر پربارشان از تلاش و فداكاري باز نايستاد.

وي مي گويد: هرگز روزي را كه شهيد ابوترابي را به اردوگاه تكريت كمپ ‪۱۷‬ آوردند فراموش نمي كنم. ايشان چنان تاثيري بر اردوگاه گذاشتند كه نه تنها برادران آزاده احساس آرامشي عجيب داشتند بلكه عراقي ها نيز متقاعد شدند كه وجود ايشان براي دشمن هم رحمت و بركت است .

ماجراي اسارت وي بدين گونه است كه در يكي از ماموريت ها براي عمليات شب بعد به همراه يك سرباز به عمليات شناسايي مي روند كه به طرف آنها تيراندازي مي شود. از زبان مرحوم ابوترابي نقل مي كنند كه گفت آن سرباز مجروح شد و من فرار كردم. به اندازه يك كيلومتر آمده بودم كه پشيمان شدم . برگشتم كه سرباز را كول كنم و با خود بياورم كه ما را محاصره كردند...

در زمان اسارت چون اسراي ما سردرگمي خاصي داشتند و راه وروش برخورد با مسائل اسارت را نمي دانستند، حضور ايشان باعث شد اسرا از سردرگمي و ندانم كاري نجات پيدا كنند. رهنمودهاي ايشان در برخورد با عراقي ها طوري بود كه عراقي ها از نظر اخلاقي متنبه مي شدند و ما با توجه به توصيه هاي ايشان سعي مي كرديم باعث ناراحتي عراقي ها نشويم، ضمن اينكه پايبندي خود به اعتقاداتمان را حفظ مي كرديم.

شعار حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج سيد علي اكبر ابوترابي در اسارت اين بود حفظ سلامتي خودتان از نظر جسمي و روحي، ضمن حفظ اعتقادات. لذا ما به دور از چشم عراقي ها برنامه ريزي كرده بوديم براي ورزش و برنامه هاي آموزشي و پس از آن بچه ها با اسارت عجين شدند.

رزمندگاني كه در اسارت قرار مي گرفتند به دنبال منبعي بودند كه اطلاعاتش را در اسارت از طريق آن به دست بياورند. اين منبع مي بايست مطمئن باشد، اسرا همچون همه نسبت به هم شناخت نداشتند، لذا ايشان با توجه به جايگاه روحاني كه داشتند و بخاطر اعتقاد و عملكردشان كه حتي دشمن هم شيفته اخلاق وي شده بود مورد اعتماد و باعث دلگرمي اسرا قرار گرفتند.

يكي ديگر از آزادگان به نام عبدالمجيد رحمانيان در مورد شهيد ابوترابي مي گويد: عراقي ها او را به عنوان يك روحاني سرشناس ايراني مي شناختند، بنابراين هميشه او را زير نظر داشتند و برايش محدوديت ايجاد مي كردند.

سيد، شيوه زندگي را بخوبي فرا گرفته بود و تغيير اوضاع و مكانها او را خسته نمي كرد. عراقي ها هر از چندماه، او را از اين اردوگاه به آن اردوگاه و يا به بغداد مي فرستادند. تلاش مي كردند تا در آرامش قرار نگيرد ، اما همه اين در به دري ها و فشارهاي جسمي و تنگناهاي به وجود آمده، روح او را بي تاب نمي كرد و كسالت و اندوه بر وي غالب نمي شد و هيچگاه او را از انجام رسالت و مسووليتش باز نمي داشت.

وي مي گويد: وقتي كه مي خواستند سيد را از اردوگاه تكريت شماره ‪ ۵‬به اردوگاه ‪ ۱۷‬منتقل كنند، همه بچه ها گريه كردند و من با چشمان خودم ديدم كه جلو در خروجي اردوگاه، هنگامي كه با يكي از سربازان به نام احسان خداحافظي مي كرد، آن سرباز هم به گريه افتاد و اشك ريخت . هنگامي كه سيد از اردوگاه خارج شد و اسراي مظلوم پشت در پوشيده از سيم خاردار قرار گرفتند، او به احترام بچه ها دست بر زمين زد و خاك آن را به چهره كشيد و در اردوگاه را بوسه زد.

محبت و جاذبه او به حدي بود كه برخي از عراقي ها مخفيانه نزد او مي آمدند و با او درد دل مي كردند و آن انسان وارسته و با مهر و محبت از آنها هم غمزدايي مي كرد، بنابراين شيفته اش مي شدند.


** آزاده؟ رضا علي صمدي؟
شيوه ي برخورد حاج آقا ابوترابي با سربازان عراقي اين بود كه مي گفتند اين ها برادران مسلمان شما هستند. فكر نكنيد كه اين ها را بايد به دريا بريزيم و به درد نمي خورند. اين ها بچه مسلمان هستند و در دامان مادران مسلمان بزرگ شده اند، پدرانشان مسلمانند، ولي الان زير پرچم صدام زندگي مي كنند و اين مساله، نقطه ضعف اين هاست. اگر ما بتوانيم به شكلي در اين ها نفوذ بكنيم، با خدمت كردن و احترام و برخوردهاي اسلامي، در قلبشان دير يا زود تاثير خواهد گذاشت.

حاج آقا ابوترابي به اسرا سفارش مي كردند كه شما سعي كنيد برخوردهايتان اسلامي باشد، به نحوي كه عراقي ها احساس كنند ما از آن ها كينه اي نداريم.

ما با آن ها جنگ نداشتيم، بلكه رژيم آن ها و در واقع حزب بعث بود كه جنگ را شروع كرد و بين دو ملت جدايي انداخت و ما مسوول مسايل پيش آمده، نيستيم. شما سعي كنيد اين مسايل را در قلب آن ها ايجاد كنيد.

حاج آقا در اوقات فراغت اسرا، بناي كارهاي فرهنگي را گذاشتند. براي ادامه ي تحصيل اسرايي كه تحصيلاتشان زير ديپلم بود، از طريق صليب سرخ، درخواست كتاب هاي درسي ايراني داده شد و الحمدلله اين كار خيلي هم موفقيت آميز بود و نتيجه اش را بعد از اسارت ديديم. كساني كه به طور مثال مدرك تحصيلي سوم راهنمايي داشتند، موفق به اخذ ديپلم شدند و به دانشگاه ها راه يافتند.

مسايل پيش آمده در اردوگاه، به نحوي براي اسرا جا مي افتاد كه هر لحظه اشتياقشان به حاج آقا ابوترابي بيشتر مي شد. بعضي اوقات كه حاج آقا تشريف مي آوردند و سر سفره مي نشستند، با آن كه بنده ي خدا غذايي هم به آن صورت گيرشان نمي آمد، اما اسرا مي آمدند و از ظرف غذاي ايشان به خاطر تبرك يك قاشق مي خوردند. ايشان هم با لبخند نمكين و پر معنا، احساسات همه را جواب مي دادند. با وجود اين ها بود كه فهميديم اين مرد، روي هوا و هوس و خواسته هاي شخصي صحبت نمي كند و اين نيست كه خودش بخواهد در رفاه و راحتي باشد، بلكه به دنبال پياده كردن اهداف بزرگ حضرت امام(قدس سره) است.

در خصوص رعايت نكات بهداشتي و مقررات آسايشگاه، اسراي خوبمان معتقد بودند كه چون در اين جا قانون ها به همديگر ارتباط دارد و ما خود در آسايشگاه قانون و برنامه داريم، اگر عراقي ها بگويند بايد اين طور باشد، ما عمل نكنيم و اگر بگويند فلان كار را نكنيد، انجام بدهيم. در مقابل، حاج آقا فرمودند نه! اگر يك يهودي آمد و قانوني را وضع كرد كه به نفع مسلمين بود، شما آن را عمل بكنيد. اگر گفت: مسواك زدن و صورت شستن خوب است، يا كفش ها را به آسايشگاه نياوريد، يا مثلا دم در آسايشگاه كفش ها را در بياوريد، به آن عمل كنيد. درست است كه قانون توسط يك يهودي وضع شده، اما محترم است. اين ها نكات بهداشتي است و نافع حال ماست. در واقع ايشان با اين صحبت، براي اسرا جا انداختند كه نه به خاطر اين كه عراقي ها انجام اين كارها را از شما مي خواهند، بلكه به جهت اين كه، اين كارها لازمه ي زندگي است و بايد آن ها را انجام داد، گوش كنيد و انجام دهيد.

زمان حضور حاج آقا ابوترابي در اردوگاه ما، رفتار عراقي ها با ما خوب مي شد، رفتار ايشان با يك دژباني كه به قول معروف قد و قواره اش پنج تومان نمي ارزيد و هنوز ريش در نياورده بود و مي آمد و رد مي شد، اين گونه بود كه در مقابلش بلند مي شدند و سلام مي كردند و ما شاهد بوديم كه آن دژبان چه قدر خودش را مي خورد و از خجالت عرق مي كرد! يكي از مسايلي كه باعث سخت گيري بعثي ها مي شد، بي شخصيتي خودشان بود. رسم سلام و حال و احوال بين آن ها نبود، به همين خاطر احساس مي كردند كه بايد با ما آن طور رفتار بكنند و با تحقير ما، شخصيت پيدا كنند. نحوه ي برخورد حاج آقا ابوترابي با آن ها به گونه اي بود كه به آن ها شخصيت مي داد و آن ها احساس مي كردند كه آدم هستند و بايد با ديگران درست برخورد كنند.

درباره ي برگزاري كلاس ها، يك بار خدمتشان رسيديم و نظرشان را جويا شديم.

درباره ي اين كه در چه حدي كلاس بگذاريم و در چه حدي كار كنيم، ايشان فرمودند سعي شما اين باشد كه نور ايمان را در قلب فرزندان مسلمان كشور ما روشن كنيد. اگر شما صد جلسه يا صد كلاس يا صد سخنراني بگذاريد و بي تاثير باشد، فايده اي ندارد، ولي اگر احساس كرديد كه اگر با يك برادري رفتيد و بشقابي را شستيد، يا تي دستتان گرفتيد و كف آسايشگاه را تي كشيديد، تاثير اين بيشتر است، همين كار را بكنيد. مقيد به اين نباشيد كه حتما كلاس و سخنراني باشد. درست است كه تاثير روحي و اخلاقي خوبي دارد، اما زماني اين كارها موفق است كه به آنچه مي گوييد، عمل كنيد.

حجت الاسلام و المسلمين شهيد حاج سيد علي اكبر ابوترابي در سال ‪ ۱۳۱۸‬هجري شمسي در شهرستان قم متولد شد. در سال ‪ ۴۲‬به جريانات سياسي وارد شد و در تظاهرات مردم قم در ‪ ۱۵‬خرداد حضوري فعال داشت و در هجوم عوامل حكومت پهلوي به مدرسه فيضيه مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

در پي تبعيد حضرت امام به نجف، به نجف مشرف شد و در محضر امام راحل (ره ) از درس خارج فقه و اصول معظم له بهره برد. در نجف اطلاعيه هاي امام را منتشر و پخش و به داخل ايران نيز منتقل مي كرد. وي هنگام بازگشت به ايران در مرز خسروي بازداشت و به زندان اوين منتقل شد.

پس از آزادي از زندان فصل جديدي در فعاليت هاي سياسي ايشان و به صورت عميق تر شروع شد و به همراه شهيد سيدعلي اندرزگو، علاوه بر مبارزات سياسي به سازماندهي مبارزات مسلحانه همت گماشتند.

با شروع جنگ عراق عليه ايران، با لباس رزم در جبهه ها حاضر شد و در كنار شهيد چمران به سازماندهي نيروهاي مردمي پرداخت . وي شخصا در ماموريت ها و عمليات نظامي حضور مي يافت و در يكي از همين ماموريت ها به اسارت نيروهاي عراقي درآمد.

سرانجام پس از گذشت ده سال، سيد علي اكبر ابوترابي، كه به حق - سيد آزادگان> لقب گرفته بود، با عزت و سربلندي به ميهن اسلامي بازگشت. سيد هيچگاه از تلاش و فعاليت خسته نشد و در زندگي سراسر تلاش و مبارزه خود، هماره در صدد به دست آوردن رضاي الهي بود. نمانيدگي ولي فقيه در امور آزادگان و نمايندگي مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي پس از آزادي، در كنار نام او قرار گرفت ولي او تغييري نكرد. همان روحاني بي ادعاي بي اعتناي به چرب و شيرين دنيا باقي ماند و جز به خدا و تلاش براي آسايش و كمال خلق خدا نينديشيد.


سيد علي اكبر ابوترابي كه تمام زندگيش عشق به اهل بيت عصمت و طهارات

گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه