آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۹۴۰۵
۰۸:۲۷

۱۳۸۸/۰۵/۲۴

ملخ




در جبهۀ غرب روي تپه اي مستقر بوديم. ملخ ها زاد و ولد داشتند و همه را به ستوه آورده بودند هر قطعه سنگي را كه با پا حركت مي دادي چند بچه ملخ از جاي خود جست مي زدند. پوتين و
چكمه هاي ما نيز از نفوذ ملخ ها درامان نبود. ظاهراً چاره اي نبود جز اين كه به شهر برويم و چند جوجه مرغ بخريم وبا خود به جبهه بياوريم. همين كار را كرديم. جوجه ها آن قدر ملخ خورده بودند كه شكم هايشان باد كرده بود. تازه داشتيم از شر ملخ ها خلاص مي شديم كه سر و كله گربه ها پيدا شد و جوجه ها در معرض خطر قرار گرفتند و مشكل ما دوتا شد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه