سلاح بيل

پاس بخش بودم و حدود هفتصد تا هشتصد متر با دشمن فاصله داشتيم . فكر كردم نكند دشمن وارد خط شود و ما را اسير كند. حيله اي انديشيدم .به اين ترتيب كه روي سنگرهاي خالي يك كلاه خود و يك دسته بيل گذاشتم، طوري كه دسته به طرف دشمن بود و مثل اسلحه به نظر مي رسيد. وقتي دشمن منور مي زد تصور مي كرد كسي بالاي سنگر نشسته است.