وقتي در جبهۀ آبادان بوديم نزديك خط در زيباشهر چند عدد دوچرخه بود. با بچه ها هر روز عصر دوچرخه ها را برمي داشتيم و بازي مي كرديم . يكي الكي پليس مي شد با شك لاه مضحك. سوت مي زد به ما ايست مي داد، بعضي ها را جريمه مي كرد، خلاصه سرگرم بوديم .