آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۸۶۸۹
۰۷:۴۶

۱۳۸۸/۰۵/۱۹

گرگم و ايمون مي برم




بهمن شير- منطقۀ عملياتي كربلاي؛ همه سعي مي كردند خودشان را هرطور شده سرگرم كنند. يك بار از جلوي ساختمان يكي از گروهان ها رد مي شدم كه صحنه ي جالبي ديدم. حدود بيست، سي نفر به ترتيب در ستوني ايستاده بودند. هركس پشت پيراهن نفر جلويي را گرفته بود و بع بع مي كرد. درمقابل ستون بنده خدايي كه صورتش را سياه كرده بود و كلاه كاسكت سرش گذاشته بود مثل گرگ ها اين طرف و آن طرف مي پريد و زوزه مي كشيد. رفتم نزديك تر. آقا گرگه همان طور كه زوره مي كشيد و صدايش را كلفت كرده بود ومي گفت:" گرگم و ايمون مي برم" و بچه هايي كه درستون بودند جواب مي دادند:" بسيجي ام نمي ذارم". دوباره كسي كه نقش گرگ را داشت مي گفت:" دندون من تيزتره" وبچه ها درپاسخش مي گفتند:" ايمون من قوي تره!" دوبـاره گرگه مي گفت: "چنگول من تيزتره" و بچه ها جواب مي دادند:" هيكل تو قناص تره" وتا آخر. آقا گرگه چرخ مي زد و اين جملات را مي گفت. بچه ها هم مي چرخيدند وبا او برخورد مي كردند. تا اين كه زورۀ محكمي مي كشيد وبه ستون حمله مي كرد و هر كس هرچه به دستش مي رسيد برمي داشت و مي كوبيد به كلاه كاسكت آقا گرگه. آقا گرگه ديگر راستي راستي داشت عصباني مي شد وسرش گيج مي رفت اما فرار را برقرار ترجيح مي داد و در مي رفت و بچه ها هلهله كنان دنبالش مي دويدند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه