ورد زبان مجروحان در دم آخر

سخن و سكوت و نگاه و ذكر و فكر و حال و هواي بچه ها در لحظات آخر هم تماشايي بود. وقتي عروج روحاني و سفر رباني بچه ها به طول مي انجاميد و در آستانۀ رسيدن به حق و متصل شدن به ان كانون عشقو پرستش قرار داشتند، از دوستان و برادراني كه نزديك آنها بودندمي خواستند برايشان سورۀ توبه را تلاوت كنند يا دعاي كميل و دعاي توسل بخوانند. اگر سرشان روي زانوي كسي بود تقاضا مي كردندآن را به زمين بگذارد يا دوستان نزديك و برادران صيغه اي خود را به امري نصيحت مي مي كردند كه بعدها او به آن مي رسيد و سرآن را در مي يافت . بعضي دستشان را باز مي كردندو بعد لبخند زنان مي بستند و به همان حالت جان مي باختندو بعضي با اصرار بلند مي شدند و به كمك بچه ها رو به قبله مي ايستادند و گاهي در همان حلت روحشان به سوي دوست پر مي كشيد واما بيش از همه نامهاي ائمه بود كه بر زبان مجروحان جاري مي گشت و بسيار موجب تخفيف درد و رنج مي شد. بچه ها هم با گفتن عباراتي و خواندن اوراد و اذكار، سعي مي كردند از التهاب و اضطرابشان بكاهند. از همۀ آداب جان گدازتر، آب نخواستن و آب نياشاميدن بچه ها بود و در اوج تشنگي و عطش و گرما و بي رمقي ناشي از خونريزي ، تأسي كردن به آقا ابي عبدالله و با لب تشته از دنيا رفتن. بعضي شب عمليات با دوستان خاص خود شرط و عهد مي كردند كه اگر توفيق رفيقشان شدو مجروح شدند و براثر غلبۀ عطش از آيشان آب خواستند، به عجز و التماس آنها اعتنا نكنند تا بتوانند در صورت مقدر شدن شهادت، تشنه بر عاشوراييان وارد شوند كه وفاي به اين شرط كار آساني نبود.