آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۸۳۵۰
۰۴:۲۷

۱۳۸۸/۰۵/۱۵

آسودگي




دل كه به ياد او آرام و قرار مي گرفت و جان كه در قبضه ي قدرت و محبت و رحمت او بود، تن احساس امان و امنيت مي كرد و تـرس و هول و هراس رخت بر مي بست. سر در سوداي او چنان بي پروا و روح از جسم چنان متنزع و مجرد بود كه گويي اين كالبد متعلق به آن ها نيست. آسمان در قرق بمب افكن هاي ميگ و ميراژ و توپولف بود و زمين چون آتشفشان دهان گشوده، درست در همان لحظه كه نوك پيكان حمله متوجه آن ها بود مثل همه ي روزهاي آفتابي و شب هاي مهتابي هركسي سرگرم كار خويش بود.
آن كه پشت لودر يا بولدوزر نشسته بود سرش را بر نمي گرداند و ديگري كه روزنامه توزيع مي كرد، دريغ از يك نگاه و يك لحظه توجه و توقف؛ همه مثل هم. موقع عمليات يا وقت پاتك توفير نمي كرد، خط شلوغ بود يا خلوت، بچه ها دست از بازي واليبال يا فوتبالشان بر نمي داشتند، حتي با يك پاي چوبي! و گاهي با گلوله ي توپ! در اين مزاح و مطايبت كه وقتي وجب به وجب محل اسقرارشان را با توپ مي زدند شروع مي كردند كه:" شوتش كن، پاس بده، بده به من و..." و بازي هاي ديگري چون"الك دولك" كه حاضر نمي شدند به خاطر يكي، دو گلوله ي توپ نا قابل! رهايش كنند و كوتاه بيايند.
حتي وقتي مجروح مي شدند، بعضي تا از حال و هوش نمي رفتند دست از تكه پراني بر نمي داشتند؛ چنان كه در بحبوحه ي آتش بازي خصم، خيلي ها قسمتي از خاكريز را در خط مقدم هموار مي كردند و به نمازمي ايستادند، يا روي در جعبه ي مهمات، بي اعتنا به انفجار خمپاره ها نماز مي خواندند؛ صحنه هايي كه اگر بعثيون يك بار مي ديدند دست از جنگ
مي كشيدند. چقدر بايد نيرو از خودش خاطر جمع باشد كه بدون پوتين درخط اول و دوم و نزديك پاتك با كمال آرامش نماز بگزارد؛ نيروهايي كه وقتي پايش مي افتاد تا خود صبح در سنگين ترين پاتك ها، بحث جبر و اختيار، ورح وملكوت، مبدأ و معاد و بهشت و دوزخ را مطرح مي كردند، با اهلش.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه