حمام و غسل هاي واجب و مستحب

حمام رفتن و غسل كردن بچه ها هم در جبهه حكايتي داشت،مخصوصاً غسل هاي واجب كه بايد تا هوا تاريك بود و جماعت خواب ، جلدي مي رفتندو بر مي گشتند، البته نه به اين زودي، چون حمام هاي صحرايي در خطوط يك و دو گاه حدود شش تا هشت كيلومتر با مقر فاصله داشتندو اين راه مي بايست طي مي شد.
نياز به آب، درتابستان با يكي ، دو كتري و اگر كسي خيلي وسواس داشت با بيست ليتري ، كنار چادري ، گوشۀ دست شويي اي جايي رفع مي شد اما در زمستان خرج داشت!
بچه ها موقع پياده رفتن مشكل تاريكي و پيدا كردن حمام را داشتند، چون شب بود و جنگ ، كه مي گويند روشنايي سيگار يا چوب كبريت يك كيلومتر بُرد دارد، و در صورت رفتن با ماشين، احتمال رو به رو شدن با ساير بچه ها وجود داشت . وقت اذان صبح معمولاً تويوتايي كنار چادر تداركات يا فرماندهي منتظر حمام دارها ! بود. يكي يكي مي رفتند و عقب ماشين گوشه اي مي نشستند و بعضي كه حجبو حياي بيش تري داشتند يا خجالتي بودند كلاه اوركت را به سرشان مي كشيدند يا به بهانۀ سرما ، با چفيه صورتشان را مي پوشاندند. راضي و خشنود از اين حمام ها كسي بود كه زودتر از خواب برمي خاست، دوشش را مي گرفت و برمي گشت سر جاي اولش (شتر ديدي نديدي!) اما آنها كه كمي دير جنبيده بودند كارشان مي كشيد به ثبت نام و نوبت ، و بعضي كه جان و جثه اي داشتند بعيد نبود كه در همان فصل زمستان، يك و دوي بامداد برخيزند و با آفتابه آبي قال قضيه را بكنندوبراي طاووس آب گرم ، جور هندوستان را نكشند!
در عقبه كه دسترسي به آب گرم براي حمام واجب و ممستحب وجود داشت، معمول بود كه وقتي بچه ها در صف حمام، براي نظافت يا مستحب- مي ديدند كسي مضطرب است و مرتب اين پاو ان پا مي كند ، بو مي بردند كه عن قريب نمازش قضا مي شود. اين بود كه راه را باز مي كردند و نوبتشان را مي دادند به او. بعضي هم خودشان يك جوري مطلب را مي رساندند، با عبارات" من از دفتر قضاي آمده ام! " يا " جنوبي ام" و نظاير آن _بيشتر بين بچه هايي كه همديگر را مي شناختند) افرادي بودند كه هفت ، هشت كيلومتر راه را قبل از عمليات، براي غسل شهادت پياده طي مي كردند.