پذيرايي

بالاي مجلس جايي بود مختص مهمان و توزيع چاي و ميوه- البته اگرچاي و ميوه اي در كار بود- از همان جايي شروع مي شد كه مهمان نشسته بود. نسبت به مهمان همه احساس خويشي و خدمت گزاري داشتند. اين كه او مهمان كيست، اصلاً و ابداً مطرح نبود. بسا ديگران در پذيرايي و ايراز ارادت و رسيدگي به او ، ميزبان و كسي را كه ميهمان به ديدن او آمده بود جا مي گذاشتند. اين رفتار محبت آميز و صميميت و حس خودماني بودن چنان كارگر افتاده بود كه وقتي كسي به ديدن دوستي و برادري از جمع برادران مي رفت و اتفاقاً او جايي رفته بود، احساس غريبي و تنهايي نمي كرد؛ مثل اين كه اصلاً آمده بود تا ديگران را ببيند، چنان كه جز بار اول و دوم ، ديگر ميهمان به تنهايي سرغ دوستش را نمي گرفت. آمده بود كه همه را زيارت كند. به همين خاطر از همه مي پرسيد ، هر كس كه نبود.