اشتغال درفرصت بيماري

وقتي بيماري جا خوش مي كرد و دست از سر نيروها بر نمي داشت، افراد بيمار خود چاره اي مي انديشيدند؛ يعني درجايي كه ديگر ضعف قوا اجازه نمي داد مرد ميدان باشند، به انجام دادن وظايف ديگران و خدمتگزاري به برادران رو مي آوردند، در آشپزخانه، تسليحات و هركجا كه جبهه بود و حضور در آنجا حداقل بهتر از ماندن درشهر بود. توفير نمي كرد، دلشان مي خواست تا رمقي در بدن دارند در منطقه باشند، حتي اگر قرار باشد بميرند آن جا بميرند.