سيلي خورده

دراردوگاه رمادي يكي از برادران آزادۀ جانباز كه با پاي مصنوعي به جبهه رفته و به اسارت درآمده بود بعد از ورود به اردوگاه توسط يكي از جاسوسان وضعيت خاص او لو رفت و از آن به بعد مدام تحت نظر بود تا به كوچكترين بهانه وي را تحت آزار و اذيت و شكنجه قرار دهند
يك روز نگهبان عراقي آسايشگاه به هنگام رد شدن از جلوي صف آمار به او گفت كه بلند شود و سپس سيلي محكمي به گوش آن بندۀ خدا زد كه چرا با پاي مصنوعي داوطلبانه به جبهه آمده است !!چند لحظه بعد كه دوباره سرباز عراقي مي خواست از آنجا رد بشود برادر جانبازمان بلند شد و مقداري شكلات كه قبلاً خريده بود از جيبش درآورد و به او كه چند لحظه پيش سيلي محكمي به گوشش زده بود، تعارف كرد!
مشاهدۀ چنين منظره اي براي ما واقعاً تماشايي بود . سرباز عراقي يك شكلات برداشت و با ظاهري شرمنده و خجل به سمت ديوار كناري اردوگاه رفت، در گوشه اي بر زمين نشست ، سرش را ميان دو زانو قرار دادو در خلوت شروع به گرستن كردو
سپس بلند شدو به سمت منبع آب رفت و در شرايطي كه تمام اردوگاه در قحطي آب بسر مي بردند سطلي را پر از آب كردو به برادر آزادۀ جانبازمان دادو از آن به بعد ديگر ديده نشد كه آن سربازعراقي برادر آزاده را مورد آزار و اذيت قرار دهد