نمايش بازجويي

به مناسبت بزرگداشت ايام مبارك دهۀفجر در "آسايشگاه شماره 13مراسم جشن برگزار كرديم. نگهبان عراقي كه متوجه جريان شده بود، براي سركشي وارد آسايشگاه شدو برادري كه مسئول نگهباني بود، بلافاصله برق را خاموش كرد.
نگهبان عراقي كه درتاريكي مطلق قرار گرفته بود، ترسيدو از آسايشگاه بيرون رفت، اما پس از چند لحظه همراه عدۀ ديگر ي از نگهبانان برگشت وآنها برادري را كه در خاموش كردن چراغ هيچ نقشي نداشت با خود به زندان انفرادي بردندو تا يك ماه از او خبري نداشتيم و بعد از يك ماه ، بدن تكيده و شكنجه ديدۀ او را به داخل آسايشگاه ه انداختند.
او براي ما تعريف مي كردو مي گفت: شبانه مرا به طبقۀ دوم اتاق بازجويي بردند. در ان اتاق تصويري ازامام را در قاب مخصوصي به دوار نصب كرده بودندو يك روحاني نما پشت ميزي نشسته بود. خيلي تعجب كردم، آن روحاني نما گفت: من نمايندۀ امام هستم و با مسئولان اردوگاه در رابطه با مسئلۀ آزادي اسرا ملاقاتي داشته ام. ما قصد داريم براي آزادي اسرا تصميماتي جدي بگيريم تا شما هر چه زودتر به ايران برگرديد. حالا برايم بگو شرايط داخلي اردوگاه چگونه است و رهبران عقيدتي شما در در آنجا چه كساني هستند؟
وقتي روحاني نما اين سؤال را مطرح كرد، متوجه شدم كه تمام جريانات صحنه سازي از دروغين است تا بتوانند از من اطلاعات كسب كنندو او نيز يك جاسوس است . به همين دليل سكوت كردم و به هيچ وجه اطلاعاتي ر اختيار او قرار ندادم
آنها نيز وقتي ديدند كه نتوانسته اند مرا فريب بدهند ، مورد ضرب و شتم و شكنجه ام قرار دادند و هر روز به مدت يك ماه اين كار ادامه داشت.