آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۷۱۸۴
۰۷:۱۴

۱۳۸۸/۰۵/۰۸

اقرار دشمن




محدوديتهاي غذايي و دارويي، نبودن امكانات رفاهي ، شكنجه هاي وحشيانۀ جسمي، اذيت و آزارهاي روحي و عاطفي از طريق دست بردن در نامه هاو مشكلات و مصائب ديگر ، همراهان هميشگي اسارت بچه ها بودند.اما علي رغم همۀ اين مسائل باز هم بچه ها با مايه گذاشتن از جان و ذرۀ ذرۀ وجودشان اردوگاه را به ميهن دوم تبديل كرده بودند.
يادم مي آيد افسر توجيه سياسي عراق در جلسه اي كه مسئولان آسايشگاه و اردوگاه در آن حضور داشتندگفت:« اين چه وضعيتي است؟ وقتي وارد اردوگاه مي شوم مثل اين است كه وارد ايران شده ام . انگارنه انگار كه اينجا عراق است . براي خودتان حكومت تشكيل داده ايد، به قول خودتان معنويت را حاكم كرده ايد . بايد اين وضعيت هر چه زودتر تغيير كند ، بايد...»و هزاران بايد ديگر اما خودش مي دانست كه وقتي چنان شكنجه هاي وحشيانه اي اثر نمي كند، ديگر حرف و سخن چه مفومي دارد؟
آري ، بچه ها حكومت و حركتي را درون مرزهاي دشمن و علي رغم همۀ حركتهاي او آغار كرده بودند كه شروع آن با حداكثر امكانات در خارج از جوّ اسارت و جو برادري و عشق و علاقۀ بچه ها نسبت به يكديگر ، هر فرماني كه از سوي مسئولان اردوگاه و نمايندگان آنان صادر مي گرديد حتماً بايد گردن نهاده مي شد،حتي اگر به ضرر اجرا كننده باشد
تعاون و ايثار را در بالاترين مرتبه و ميزان به هنگام اسارت بچه ها بخوبي مي توانستي ببيني و من ديدم و تجربه كردم ، وعجب تجربۀشيرين و جاويداني بود! يادش به خير!

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه