آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۷۱۸۳
۰۷:۱۴

۱۳۸۸/۰۵/۰۸

حوض خونين




به اتفاق ساير همرزمان در عمليات كربلاي 8 شركت كرديم و با تمام قوا و نيرو بر قلب دشمن نابكار حمله برديم .
با دميده شدن سپيدۀصبح ، من و چند نفر از دوستان كه از بقيه جدا افتاده بوديم در برابر دشمن تنها مانديم و همۀ مهمات ما تمام شد. با آرپي جي هاي باقيمانده نيز چند تانك عراقي را از بين برديم و چون ديگر راهي براي فرار يا مقابله نبود،بناچار اسير شديم .
بعد از به اسارت در آمدن ، دستها وچشمهاي ما را بستندواز شهري به شهر ديگري بردند تا به بازداشتگاه بصره رسيديم . در آنجا وقتي فهميدند بسيجي هستم. خيلي اذيتم كردند. بيست و چهار ساعت تمام مرا به يك ميله بستندو با كابل و باتوم زدندو حتي از سوزاندن ريشم هم دريغ نكردند. اتاقي كه ما چهل نفر در آن بوديم خيلي كوچك و تنگ بود، بطوريكه ايستاده هم نمي شد استراحت كرد.
يك حوض كوچك توي حياط بود كه تمام بچه ها كه پانصد نفر مي شدند، با آب آن وضو گرفتند . ما اسم آن را « حوض خونين» گذاشته بوديم

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه