آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۷۱۳۲
۰۶:۲۳

۱۳۸۸/۰۵/۰۸

دست مرا با اتو سوزاندند




حدود سه ماه به زمان تبادل اسرا مانده بود ، يك روز نزديك ظهر سروان خليل و ستوان يكم حميد و گروهبان خالد به اتفاق چند تن از نگهبانان عراقي وارد آسايشگاه شدند و از روي ليستي كه در دست داشتند اسم من و چند نفر ديگر از دوستان را خواندند .
من به علت بيماري و تب ولرزي كه داشتم و نمي توانستم سر صف بايستم ، بناچار در رديف آخر صف آمار نشسته بودم . گروهبان خالد پس ازخواندن اسم من و مشاهده آن وضع ، با عصبانيت به طرفم آمد ، سيلي محكمي به صورتم زد و مرا سمت آنهايي كه اسمشان خوانده شده بود هل داد. ساير برادران اردوگاه را نيز مجبور كردند بنشينند و سرهايشان را پايين بگيرند تا هيچ كس نبيند ما را به كجا مي برند و چه كار مي كنند .
با وضعيتي كه داشتم قادر به راه رفتن نبودم ، اما به زور كابل و با توم همراه سايرين به طرف ساختمان استخبارات ، كه در پشت اردوگاه بود ، حركت كرديم . وقتي به آنجا رسيديم چند نفر از خبرنگاران همراه دستگاه فيلمبرداري و ضبط صوت و همين طور فرمانده اردوگاه را كه با غيظ و خشم به ما نگاه مي كرد ، مشاهده كرديم . دستور داده شد سرها را پايين بگيريم و به محض پايين آوردن سرها ، ضربات كابل و با توم كه بر بدن ما فرود آمد . البته با بيماري اي كه داشتم تحمل ضربات آنها برايم دشوار بود .
بعد از اين عمل وحشيانه، بازجويي را آغاز كردند از قرار معلوم به آنها گزارش رسيده بود كه شبها تا دير وقت، چند نفر از ما بر ضد عراقيها در اردوگاه نقشه مي كشيم تا به طريقي اسرا را فراري دهيم بعدها اطلاع حاصل كرديم كه اين موضوع توسط چند نفر از خود فروختگان عليه ما عنوان شده بود.
چشمهاي ما را بستند و هر كداممان را جدا جدا به اتاق بازجويي بردند وقتي با آن وضعيت بيماري وارد اتاق شدم يكي از نگهبانها دو دست خود را روي شانه هايم گذاشت و مرا بر سنگفرش اتاق نشاند نگهبان ديگري دست چپم را محكم گرفت نمي دانستم چه خبر است به خودم گفتم اين ديگر چه جور بازجويي است در همين فكربودم كه حس كردم شئ داغي پشت دستم گذاشته شد فريادي رعدآسا كشيدم و از هوش رفتم بلافاصله يك سطل آب سرد روي صورتم ريختند تا به هوش بيايم بعد از آهن تازه بازجويي شروع شد
ماموربازجويي با عصبانيت پرسيد: شما قصد داشتيد بر ضد ما قيام كنيد؟
البته واقعيت امر هم همين بودولي هيچ كداممان اين مطلب را نپذيرفتيم چون مي دانستيم قبول اين مسئله مساوي با اعدام خواهد بود او ادامه داد: شما اسيران ما را در اسارت به خاك و خون كشيديد، ماهم به تلافي آن بايد چند نفر از شما را شكنجه و بعد" اعدام اردوگاهي" كنيم.
و سپس ضربات كابل و باتوم بود كه بر بدنم فرود آمد بعد از چندين روز استقامت در زير شكنجه، جنايتكاران بعثي از ما تعهد كتبي گرفتند كه اين موضوع را براي سايرين ابراز نكنيم و تا مدتها نيز از ملاقات و صحبت با ساير اسرا محروم بوديم

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه