آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۷۰۳۹
۰۷:۱۳

۱۳۸۸/۰۵/۰۷

داخل باش




در داخل آسايشگاه ، حق قدم زدن و راه رفتن نداشتيم . يك بار كه يكي از همشهريهايم- كه در آسايشگاه خودمان بود- مريض شد، تا چند روز نتوانستم بروم كنارش. يك روز بعد از اينكه چشم نگهبان را دور ديدم، رفتم كنارش و احوال پرسيدم كه با اصرار زياد بچه ها زود برگشتم.
ما در شبانه روز حدود 14 ساعت در آسايشگاه بوديم . شبها چراغي را درآسايشگاه روشن مي گذاشتند تا بهتر به بچه ها تسلط داشته باشند. ساعت 9 هم كه مي شد، همه بايد مي خوابيدند. اگر نگهبان مي ديد كسي دراز كشيده ، ولي چشمهايش را نبسته، كتكش حتمي بود.
در آسايشگاه چهار ، يك شب ، يكي از بچه ها درخواب خنديده بود. صبح ، اورا بيرون كشيدند كه چرا خنديدي و پشت بندش، يك شكم سير زدندش. اتفاقاً چند شب بعد ، در همان آسايشگاه ، يكي از بچه ها در خواب گريه كرده بود. او را هم زدند كه چرا گريه كرده اي!

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه