آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۱۶۹۹۲
۰۶:۳۰

۱۳۸۸/۰۵/۰۷

دغلبازي




برايتان نوشتم كه در كربلاي 5 اسير شدم. يك روز آمدند من و همۀ كساني كه در كربلاي 5 اسير شده بوديم و تا آن تعدادمان به 80 نفر مي رسيد، سوار ايفاها كردند و بردند و به عقبۀ خط مقدّم. فيلمبرداران و عكاسان و خبرنگاران خارجي آمده بودند و عراقيها هم با رندي تمام شروع كردند به پذيرايي از بچه ها . آنها به ما نان و چاي دادند و فقط همان روز بود كه چاي را در ليوان ريختند و به دست بچه ها دادند. چند نفراز خبر نگاران-كه همه از كشورهاي اروپايي و آسيايي بودند- با ما مصاحبه كردند. چون ما در شلمچه اسير شده بوديم ، بي خبر از همه جا، درپاسخ به اينكه محل اسارتتان كجاست ، مي گفتيم شلمچه . روز بعد، همين مصاحبۀ مارا در راديو پخش كردند و بوق و كُرنا هم راه انداختند كه ادعاي ايران، هيچ رگ و ريشه اي ندارد؛ چون ايران مي گويد«دوئيجي»را گرفته است، در حالي كه هنوز از شلمچه جلوتر نيامده است و اين اسرا هم دليل ما!
يكي ديگراز دغلبازيهاي بعثيها در پادگان الرشيد، اين بود كه ديديم يك روز آمدند و با خنده و اظهار لطف و مهرباني ، به هر نفر،يك پتو ، حوله و دمپايي دادند و دستي هم به سر وصورت و محوطۀپادگان كشيدند. . ما كه فكر مي كرديم خواب مي بينيم ، بعد از چند روز فهميديم كه اين قضايا از كجا آب مي خورد . جناب «عدنان خير الله » وزير دفاع وقت مي خواست به بازديد بيايد و آمد . همين كه جنابش از پادگان ديدن كرد و تشريفش را برد، عراقيها سريع تمام وسايل و امكاناتي كه بين بچه ها تقسيم كرده بودند، جمع كردند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه