جوشكار

1- اتهامي كه مجاهدين خلق در زندان بعد از سال 1354 به مخالفين فكري خود مي زدند و با زدن
اين مار كها به ايجاد جو تبليغي علي هشان مي پرداختند. مثلاً اگر يك زنداني را نگهبان زير هشت صدا مي زد بالافاصله در راهرو بلند فرياد مي كشيدند: آزاديه! آزاديه!
2- لقبي كه مجاهدين به گروه معترضين داده بودند به خاطر آنكه اين گروه درصدد بود بين دو جمعي كه با هم
اختلاف داشتند جوشكاري كنند.
3- كسي كه به شكل غير منطقي روابط بين دو گروه را به هم جوش م يداد و در صدد حل اختلافشان برمي آمد.