زندگي

جولانگاه مرگ، گذشت ايام عمر و شتافتن به ديار نيستي. صحنه اي است؛ سرآغاز دارد و نقطه پاياني . چا زيباست كه در پايان صحنه زندگي ، حق تجلي كند . صحنه اي كه درآن پيكارگران با شمشيرهاي آخته چون ذوالفقار ، توانسته اند كفر و شرك را محو كنند و كتاب حق ، آن كتاب آسماني را كه درآن خالق با مخلوقش زبان به سخن گشوده است بر جاي نشانند.
كوهستاني پرفراز و نشيب كه انسان را در خود هضم كرده است . جاده اي پر پيچ و هم كه انسان را در خود هضم كرده است . جاده اي پر پيچ و خم كه انسان در ان گام نهاده و تنها يك اشتباه كوچك كافي است تا او را به قعر دره هاي تنگ و تاريك ضلالت و نكبت بكشاند واو را فنا سازد . كوهي بس دور و دراز با پرتگاههاي خطرناك كه انسان استوار و پابرجا آن را با چشم انداز مي پيمايد تا به قله عظمت و كمال دست يابد و خود را براي جهاني جاويد مهيا سازد. رويش. جنگ است ؛ جنگ عليه كفر ، فقر ، بيسوادي ، جهل و ناداني ، خرافات، تعصبات خشك و منحط و هواي نفس كه مهمترين آنهاست.
مبارزه با خاطر آزادي و آزاد زيستن . سردر راهمعشوق فداكردن و در خون خويش زمزمه عاشقانه سرودن و به لقاي معشوق شتافتن . يك كلاس بيش نيست كه انسان بايد دير ايزود امتحان پس بدهد. جهاد در راه عقيده . پلي براي رسيدن به خداوند . خوردن و خوابيدن نيست ؛ حركت و جاري شدن است . و آن زمان معنا پيدا مي كند كه براي خدا، در جهت خدا ، در كنار خدا و همراه با اولياي خدا باشد . كوشش و مبارزه براي تكامل و بهتر زيستن و ساختن مدينه فاضله است.