آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۸۲۰
۰۵:۲۴

۱۳۸۸/۰۲/۲۴

مكافات




پس از اينكه در سال 1978 تحصيلاتم را در دوره دبيرستان پشت سر گذاشتم، براي خدمت وظيفه راهي ارتش شدم وبه كسوت نظاميان درآمدم. قبل از پايان آن سال، مردم عراق در مورد حوادثي كه در ايران مي گذشت وهمچنين مجاهدتهاي امام خميني با يكديگر سخن مي گفتند. عده اي از نظاميان عراق هوادار امام بودند وعده اي ديگرمخالف ايشان. گفتگوها آنقدر بالا گرفته بود كه هر دو طرف نسبت به يكديگر به ديده نفرت مي نگريستند، تا اينكه بالاخره امام خميني به ايران بازگشت وانقلاب اسلامي پيروز گرديد.
مدتي بعد به همراه عده اي سربازو درجه دار ماموريت يافتيم تا از يك روستاي كردنشين به نام «شيخ لنگر» كه دربين دو استان سليمانيه ودياله واقع بود ــ حراست كنيم. در بين همراهانم كساني بودند كه با انقلاب اسلامي ايران موافق بودند ونسبت به امام خميني و روحانيون ابراز علاقه مي نمودند؛ اما سه نفرديگراز سربازان برآن بودند كه خشم مرا برانگيزند. آنها امام را مورد اهانت قرارمي دادند. تا اينكه يك روز ـ فكر مي كنم شنبه بود ــ يكي از افسران ارشد از ما خواست محل سكونتمان را كاملاً تميز كنيم. او تهديد كرد كه اگر اين كار را نكنيم به شدت تنبيه خواهيم شد. آن سه نفر سرباز، زباله ها و قوطيهاي خالي روغن را جمع كرده آنها را به داخل چاه خشكي انداختند. سپس مقداري بنزين به داخل چاه ريختند. آنگاه مقوايي را آتش زده وآن را در چاه انداختند. بلافاصله صداي انفجار مهيبي به گوش رسيد وبه دنبال آن فرياد آن سه تن بلند شد. وقتي بيرون آمديم با چهره هاي سوخته آنها كه ديگربه راحتي قابل تشخيص نبودند مواجه شديم. درآن لحظه نمي دانستيم به حال وروزشان بخنديم يا گريه كنيم. به هر حال آنها را به بيمارستان نظامي «جلولاء» انتقال دادند.
نظامياني كه به ملاقات آنها رفته بودند عقيده داشتند مه علت سوختگي آنها، اهانت نسبت به امام خميني بوده است. اين خبر به سرعت در واحد نظامي پخش شد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه