آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۸۰۴
۰۵:۱۵

۱۳۸۸/۰۲/۲۴

كرامت




قبل از اينكه من به خدمت سربازي احضار شوم، كارگر ساده وغير رسمي سازمان مسكن در بغداد بودم. حادثه اي راكه مي خواهم برايتان تعريف كنم در بغداد اتفاق افتاد كه بطرز عجيبي در روحيه مردم اثر گذاشت وتا مدتها صحبت از اين حادثه باورنكردني وشگفت آوربود. بطور طبيعي هركس درباره ي آن حادثه حدس مي زد، عده اي مي گفتند كه اتفاقي بوده وعده اي هم به عمق معنويت اين حادثه پي برده بودند. اما من خدا را شكر مي كنم كه توانستم تا جائي كه عقلم قدرت دارد جهت اعجاز اين حادثه را بفهمم وپدرم نيز درتفهيم بيشتر اين مطلب شريك بود.
اين حادثه در روزكارگر سال 1982 ميلادي اتفاق افتاد. آنروز در بغداد راهپيمايي وتظاهرات كارگري بود كه به استاديوم ملي كه ما به آن(ملعب الشعب) مي گوئيم ختم مي شدو درآنجا هم مراسمي تدارك ديده شده بود كه يكي پس از ديگري اجرا مي شد. اين استاديوم ورزشي در بغداد است ونزديك آن خانه هاي سازماني افسران ارشد قرار دارد. آنروز استاديوم مملو از جمعيت بود .دستجاب كارگري با پلاكاردها وتابلوهاي فراواني در استاديوم به چشم مي خوردند وفشاروازدحام جمعيت آنقدر زياد بود كه حتي جايي براي نشستن نبود. يكي از مراسمي كه بايد اجرا مي شد سوزاندن عكس مقوائي انورسادات وامام خميني حفظه الله بود . اين دو عكس مقوائي را وسط زمين چمن آوردند وابتدا عكس سادات را جلوتر آورده ويك بطري بنزين روي آن ريخته وبعد از لحظه اي آنرا به آتش كشيدند كه ناگهان استاديوم از غريو شادي وهياهو يكپارچه شوروهيجان شد. بله ، من خودم در استاديوم بودم. اگر اين حادثه را كه مي خواهم برايتان بگويم به چشم خودم نمي ديدم باور كردنش برايم بسيار مشكل بود.
بعد ازاينكه عكس انورسادات درميان هياهوي تماشاگران سوخت بعد لحظاتي عكس مقوايي، امام خميني حفظه الله را آوردند. دوباره يك بطري بنزين روي عكس مقوايي امام ريختند.
آنكسي كه مأمور آتش زدن عكس امام بود كبريت را روشن كرد و زير عكس قرار داد ولي آتش نگرفت. دوباره كبريت را روشن كرد باز هم آتش نگرفت. بار سوم هم كبريت را روشن كرد ولي فايده اي نداشت. اين عمل چندبار تكرار شد وبعد ازآن چند نفر از بعثي ها با عجله دويدند وهركدام فندك خودشان را روشن كردند تا شايد بتوانند عكس امام خميني را آتش بزنند ولي هيچ فايده اي نداشت. من ناگهان احساس كردم كه استاديوم دريك سكوت عجيبي فرو رفته و كسي از جايش تكان نمي خورد وفقط چند نفر بعثي آن وسط ميدان عجولانه سعي مي كردند كه هر طور شده عكس امام را به آتش بكشند ولي آتش نگرفت كه نگرفت. آنها با فضاحت وآبروريزي عكس سالم را ازميان ميدان خارج كردند وبلافاصله برنامه ي ديگري شروع شد.
آنروز در استاديوم اين اتفاق افتاد در حاليكه يغم حداد رئيس مجلس عراق وعده اي از نمايندگان مجلس ومقامات كارگري هم در آنجا بودند وبا چشم خودشان اين معجزه را ديدند.
وقتي از استاديوم بيرون آمديم مردم دربازه ي اين معجزه حرف مي زدند ومي ترسيدند كه آنها را متهم به طرفداري از امام خميني بكنند. وقتي شب به خانه آمدم، پدرم خيلي خوشحال بود ومن خواستم حادثه را برايش شرح بدهم كه خودش گفت تلويزيون ديده ام (يادآوري مي شود كه برنامه روز كارگر دراين روز بطور مستقيم وسراسري از تلويزيون پخش مي شود) وبهتر از آنهايي كه در استاديوم بودند ديده ام. گفتم چطور؟ پدرم گفت دوربين تلويزيون همراه با شعله كبريت به طرف عكس امام مي آمد، وقتي كبريت خاموش مي شد دوربين جمعيت را نشان مي داد وباز دوباره كبريت روشن را ودوباره جمعيت را، چندبار اين عمل را تكرار كرد ومعلوم بود كه خود فيلمبردار مستأصل شده ونمي داند كه آرامي وسكوت جمعيت را نشان بدهد ويا آتش نگرفتن عكس امام خميني حفظه الله را .
اتفاقاً آن شب يكي از زنهاي فاميل به خانه ي ما آمد. او خيلي به امام خميني فحاشي وناسزا مي گفت وپدرم هميشه اورا از اين امرمنع كرد، او بعد ازديدن فيلم از تلويزيون به خانه ي ما آمده بود تا از پدرم عذرخواهي كند. پدرم به اوگفت آيا باز هم به امام خميني توهين مي كني؟ آن روز گفت هرگز! من ديگر به امام خميني ايمان آوردم وهيچوقت كوچكترين اهانتي نخواهم كرد.
بله اين يكي از معجزات بود كه بيشتر مردم عراق آن را از تلويزيونهاي خودشان ديدند ورژيم صدام روسياه شد.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه