آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۷۷۷
۰۵:۰۲

۱۳۸۸/۰۲/۲۴

گريه تــا صبح




بعد از ظهر چهاردهم خرداد 68 بود. داشتيم درمحوطه اردوگاه قدم مي زديم كه ناگهان اعلام آمار كردند. در دسته هاي پنج نفره به صف شديم. نگهبانها آمار گرفتند وبعد به آسايشگاه رفتيم . خيلي تعجب كرده بوديم كه چرا اينقدر زود مارا به داخل آسايشگاه فرستاده اند. آن شب به نظرم تلويزيون نداشتيم، به همين دليل زود خوابيديم. نمازصبح كه بلند شدم، ديدم همه ناراحت هستند وهيچ سروصدايي هم ازكسي بلند نمي شود. همه به صورت هم نگاه مي كردند. انگار با نگاه مي خواستند چيزي رابه هم بفهمانند. از بچه ها پرسيدم:« چيه؟ چي شده؟»
بچه ها گفتند ديشب نگهبان پشت پنجره به آنها گفته كه امام فوت كرده است. آن شب خيلي از بچه ها تا صبح گريه كردند.
عراقيها براي زمستان لباسهاي سبزرنگي رابه بچه ها مي دادند. آن روز، بچه ها تصميم گرفتند كه آن لباسهاي سبز رنگ رابه تن كنند واين كار تاروز سوم رحلت امام ادامه داشت. مسئولان عراقي وقتي فهميدند چرا بچه ها لباس يكرنگ پوشيده اند، ديگر كار ازكار گذشته بود. آنها تابه خود آمدند، مابراي امام ختم هم گرفته بوديم.

خسرو ميرزايي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه