آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۷۶۱
۰۴:۵۵

۱۳۸۸/۰۲/۲۴

اشكهاي عزادار




مي خنديدند؛ مي گريستيم. قاه قاه آنها و هق هق ما...
قلم مقدسترين زبان است، اما در ترديدم كه آن نيز بتوند حق اخلاص وارادت فرزندان آن پير راه را به توصيف بنشيند. هر چند كه چشمه هاي چشم ماعجول تر از آن بودندكه به اندازه ي لحظه اي نيز صبر داشته باشند؛ ولي قطره هاي گرم و ارام اشك، همه چيز را افشا كرده بود.
آن روز اشكها ي عزادار ما، عزادار كسي بودند كه روح خدا بود.
علي قنبري- از تبريز
كمپ دوازده
از چند روز قبل كه خبر بيماري امام رسيده بود، در تمام آسايشگاهها مجالس دعا براي سلامتي امام برگزار شده بود. تا اينكه شب پانزدهم خردادماه، عراقيها با شادي به داخل اسايشگاهها ريختندو گفتند:«بلند شويد، شادي كنيد،رئيستان ، مرد»
اردوگاه يكباره غرق اه و ناله و عزا و ماتم شد.
در گوشه اي افتاده مي گريستيم و با خودنجوا مي كرديم و مي گفتيم:«اي آسمان گريه كن... اي زمين ناله كن... بي پدر شديم. ما ديگر پدر نداريم . اي امام! آخر چرا از پيش ما رفتي؟ تنها اميدمان براي بازگشتن به ميهن، فقط ديدن صورت مهربان و نوراني تو بود....
چرا مارا يتيم كردي؟ تچه ها به سرشان مي زدندو مي گريستند/ پدر رفته بود و پسرانش در غربت و پشت سيمهاي خاردار يتيم و بي كس شده بودند.
»
با رحلت امام اتحادو همبستگي بين بچه ها بيشتر شد. تا هفت روز در اردوگاه عزاداري بود و عراقيها هرچه كردند نتوانستند از عزاداري بچه ها جلوگيري كنند. اگر بيش از حد سخت گيري مي كردند، احتمال شورش مي رفت
نصرالله كبابيان

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه