آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۷۴۹
۰۴:۵۰

۱۳۸۸/۰۲/۲۴

بغض در گلوي دعـا




خبر فوت حضرت امام را در اردوگاه صبح از راديوشنيدم، اردوگاه خاموش بود وهركس درگوشه اي گريه مي كرد. سراسرآسايشگاه را غبارغم وعزا گرفته بود. هركس را مي ديدي ديگرحال صحبت نداشت . بغضهاي شكسته گلوها را مي فشرد زيرا آن طور كه بايد و شايد نمي توانستيم عزاداري كنيم . چنين خبري در آن محيط براي ما خيلي سنگين بود. تمام فكرمان اين بود كه هدايا! انقلاب چه مي شود؟ سرنوشت انقلاب و جمهوري اسلامي چه مي شود؟ براي ما ماندن در اسارت معني نداشت. براي ما بقاي اسلام و جمهوري اسلامي اصل كلمه بود.در آسايشگاه مراسم و سخنرانيها را برگزار مي كرديم .
براي ما آن لحظات خيلي سنگين بود،در نماز جماعت در آخر نماز به مثل گذشته مكبر آيه « ان الله و ملائكته يصلون علي النبي..» را تكرار كرد.
بعد از صلوات شعار خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي...
مي داديم.بغض گلوهايمان را مي گرفت و در سجده تا چند دقيقه بي اختيار گريه مي كرديم . مگر باورمان مي شد كه روزي با شيم در حق اواين دعارا بكنيم . مانده بوديم چه بگوييم . تا چند روز اين حالت براي ما وجود داشت.تاشعار جديدي براي اين منوال درست كرديم : «خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدي خامنه اي نستوه محافظت بفرما، از عمر ما بكاه وبرعمررهبر افزا». به مدت يك هفته مراسم عزاداري برپا بود؛ البته با نگهباني ويژه به وسيله خود بچه ها تا چهلم امام وهمين طودر سال راپشت سر گذرانديم ، ولي با وجود اين مراسم دلهايمان هيچ گونه آرامش وقراري نيافت، زيرا ما نمي توانستيم حق قدر ومنزلت اين زعيم عاليقدر عالم تشيع را با اين حركات خود ادا كنيم و اميد داريم خداوند روح /ان بزرگوار را از ما شاد گرداند


غلامرضا طهماسبي نيا

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه