آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۲۸۴
۰۹:۴۴

۱۳۸۸/۰۲/۲۲

روح امام




سال68 كمر درد شديدي گرفته بودم؛ طوري كه نه مي توانستم را ه بروم و نه مي توانستم بنشينم. حتي غذا را هم در همان حالت دراز كش مي خوردم.
كمبود دارو و نارسايي هاي پزشكي اردوگاه دست به دست هم داد و حدود يك ماه مرا زمين گير كرد. تا اينكه يك شب ، حضرت امام خميني را در خواب ديدم امام و چند نفر همراه او وارد آسايشگاه شدند. بچه ها سلام مي كردند و بلند مي شدند و امام با آنها دست مي داد و احوالپرسي ميكرد. به من كه رسيد، خواستم بلند شوم، نتوانستم. امام به من اشاره كرد كه بلند شوم، سلام كردم و يكي از برادران كه مردي مؤمن بود و بچه ها را دائماً به نماز و قرآن دعوت مي كرد، مرا به امام معرفي كرد و جريان حالم را گفت. امام رو كرد به يكي از همراهان، كيسه اي را از او گرفت،مقداري روغن به آن برادر داد و گفت كه آن رابه بدن من بمالد. پس از اتمام كار، خداحافظي كردو رفت.
صبح كه از خواب بيدار شدم، احساس كردم كه قدري بهترشده ام.بعد از گذشت چند روز كاملاخوب شدم و با همان برادر و دوست مؤمنم دو ركعت نماز شكر خوانديم. آنجا بود كه فهميدم روح حضرت امام با ما است.
جعفر مرادي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه