آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۸۲۷۲
۰۹:۳۴

۱۳۸۸/۰۲/۲۲

نارنجك ما




جانمازي را كه مادرم از مشهد آورده و روز اعزام به من داده بود هميشه همراه خود داشتم. به زحمت دستم را بردم داخل جيبم تا جانماز را بيرون بياورم كه ناگهان همه ي عراقيهايي كه داخل اتاق بودند فرار كردند! بيچاره ها فكر كرده بودند نارنجك همراه دارم. بعد از چند دقيقه كه در نهايت احتياط وارد اتاق شدند، ما در حال خواندن نماز بوديم. من در قنوت نام امام خميني را بردم و بعد از من، بقيه ي بچه ها هم گفتند:« اللهم احفظ لنا امام الخميني حتي قيام المهدي»
وقتي در حال تشهـد بوديم ، يك ستوان عراقي وارد اتاق شد و با پوتين زد تو صورت بچه ها.

مصطفي كريمي

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه