مثل اينكه پول نياز داريد

در مرحله دوم دستگيري ، پدرم در يكي از ملاقاتها كه در كميته مشترك بود در اتاقي نشسته بود و مأموري هم از نزديك بر ملاقات نظارت مي كرد. پس از مقداري صحبت ايشان به من گفت بيا مثل اينكه شما پول نياز داريد بعد بلافاصله دست درجيب خود كرد و مقداري پول به من داد و من هم در جيبم گذاشتم . وقتي بيرون آمدم و به منزل رسيدم ديدم در نامه كوچكي نوشته به فلان جا و فلان كس تلفن بزن و اين حرفها را به ايشان منتقل كن .