خيلي خونسرد با آنها رفت

شب اولين دستگيري ايشان كه مأمورين ساواك داخل منزل ما آمدند و شروع به تفتيش كردند بيشتر اتاِ بيروني و ملاقات ايشان را گشتند و وارد اتاِ اندروني مانشدند. پدرم خيلي خونسرد يك حوله ، يك مسواك ، يك خميردندان با خودبرداشت و با ما خداحافظي كرد و به همراه آنها رفت . انگار نه انگار مسئله دستگيري و زندان مطرح است و گويا مي خواهد به مسافرت بروند. در مرحله دوم دستگيري هم كه در آستانه انقلاب بود و پدرم در اتاِ ديگري بود يكي از مأموران نگاهش به عكسي از امام كه در اتاِ نصب شده بود افتاد وبه دوستش اشاره كرد كه عكس (امام ) خميني را هم دارند. وقتي خواستند ادامه تفتيش را به آن اتاِ بكشانند پدرم تا متوجه شد با لحن محكم و باصلابت خاصي به آنها نهيب زد آقا بفرماييد آن طرف من مي آيم . مأمور ساواك هم از اين برخورد يكه خورد و از نيمه راه بازگشت !