آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۶۸۷
۲۱:۳۵

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

سلام پدر!




سلام پدر!

پيرمرد قد و بالاي ابراهيم را برانداز كرد. با لبخندي كه چشم هاش را ريزتر مي كرد، جواب سلامش را داد. دست هاي زبر كار كرده اش‏، دست هاي او را محكم توي دست خودش گرفت. ابراهيم هم قد پيرمرد شد و هم قدمش. تا زمين بابا جون كلي حرف براي گفتن داشتند. توي راه، زن هاي ده و بچه ها هم سلام ابراهيم را جواب مي دادند. همه دوستش داشتند.

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه