مفهوم ايثار و شهادت در گفت و گو با احمد نادعليان
هنر رفع تكليف نيست
كارهايي بسيار ارزشمندي در زمينه ايثار و شهادت در موزه ها وجود دارد ولي در فضاي عمومي نمي توان به اثر و مجسمه اي در اين زمينه اشاره كرد كه نشان دهنده اين مفهوم باشد. هنر فقط رفع تكليف نيست.


اشاره
احمد نادعليان، هنرمند، منتقد هنري و مدرس دانشكده هاي هنري، يكي از چهره هاي شناخته شده هنر محيطي در عرصه بين المللي است. او در زمينه هاي بسيار متنوعي فعاليت داشته است. در گذشته بيشتر در زمينه طراحي، نقاشي، كاريكاتور و عكاسي فعاليت داشت، اما در سال هاي اخير بيشتر در زمينه حجاري، چيدمان، هنر محيطي، كارهاي چند رسانه اي و اينترنتي فعاليت دارد. حجاري هاي نادعليان به صورت دائمي در طبيعت فرانسه، امريكا، ايتاليا، آلمان، اسپانيا، ازبكستان، لبنان، بنگلادش و كشورش ايران وجود دارند. علاوه بر اين نادعليان ضمن سفر به كشورهاي مختلف حجاري هاي كوچكش را تحت عنوان گنج هاي پنهان در طبيعت دفن كرده است و يا اينكه دوستانش حامل اين حجاري ها بوده اند و آنها را در گوشه و كنار زمين به خاك سپرده اند. اين كشورها شامل ژاپن، هند، روسيه، فنلاند، برزيل، شيلي، مراكش، چاد، بوركينا فاسو، مصر، آفريقاي جنوبي، يونان، استراليا، ايرلند، فنلاند و ... هستند.
احمد نادعليان متولد سال 1349 است و از 15 سالگي تا سال هاي 1356 و 57 به هنر پرداخته است و نقاشي را با پيروزي انقلاب اسلامي شروع كرده و از سال 62 وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و سال 67 فارغ التحصيل شده است. براي ادامه تحصيل در رشته نقاشي طي سال هاي 1369 تا 1375 به كشور انگلستان سفر كرد و مدرك فوق ليسانس و دكترا به صورت پيوسته كسب كرده است. زمينه تحصيلي اين هنرمند تزئينات و نقاشي ديواري بود. سال 1375 به كار ساختن نقش برجسته روي سنگ پرداخت كه به نوعي با هنرهاي محيطي و زميني يا هنر جديد آميخته است. بخشي از اين هنر حجم محيط و طبيعت است و بخش ديگر اشاعه وارائه اثر به صورت كارهاي چند رسانه اي است.
نادعليان با سنگ و حجم و يا محيط سر و كار دارد، اين هنرمند در مورد آثارش مي گويد: «شايد نشود كارم را در حوزه مجسمه سازي قرار داد. » البته چيزي كه مسلم است با روندي كه در مجسمه سازي به طور مرسوم وجود دارد، متفاوت است.
نادعليان نقاشي خوانده است و در دوره هايي روي سنگ نقش برجسته مي سازد و به تناسب ضرورت و با توجه به رشد هنر جديد در فضا و محيط آنها را به كار مي گيرد و البته حجم در بسياري از كارهايش دخالت دارد. طي 10 سال گذشته به طور مستمر با رسانه سنگ كار كرده است و در بعضي از نمايشگاه هاي مجسمه سازي و يا سمپوزيوم در خارج از ايران شركت كرده است. اين هنرمند و استاد دانشگاه چند سالي است كه تاريخ مجسمه سازي را در دانشگاه هنرهاي زيبا و دانشگاه شاهد تدريس مي كند.
آثار احمد نادعليان غالبا نمادگرا هستند. كارهاي او ملهم از اساطير باستان، نشانه هاي صور فلكي و موضوعات نمادين هستند كه با تفسير و شيوه جديدي ارائه شده اند. در بسياري از طراحي ها, نقاشي ها, حجاري ها و تركيب هاي سنگي او، باروري و آفرينش موضوع اصلي هستند. حجاري هاي او همانند طراحي ها و نقاشي هاي او هستند. او حجاري را با پيكره حيوانات شروع كرد. اين آثار ياد آور خاطره هاي اجدادي اويند. اما انسان موضوع اصلي كارهاي اوست. براي او انسان ماده نيست. انسان ها در كارهاي او آسماني و همانند فرشتگان هستند. آنها عاشقانه و سبك بال در فضا رقصانند. با احمد نادعليان، درباره تجلي ايثار و شهادت در هنر مجسمه سازي و روند آن در كشورمان گفت و گو كرديم كه مي خوانيد.
اولين مجسمه هايي كه در ايران ساخته شد، مربوط به چه موضوعاتي بود و چگونه به سوي چهره هاي شاخص جنگ و رزمندگان سوق پيدا كرد؟
براي اولين بار كه مجسمه سازي مورد توجه قرار گرفت، شايد در زمينه شهادت و ايثار نبود و عمدتا با موضوعات و چهره هاي ادبا و شخصيت هاي ادبي بود كه به اعتقاد من بيشتر پيرمردهاي خرفت و بدشكل ساخته مي شدند كه نمونه هايش در بعضي از مراكز فرهنگي قرار داشتند. نمي دانم چرا يك عارف و شاعر همواره بايد پيرمرد باشد و كسي نمي تواند جواني او را مجسم كند و چرا اين مجسمه ها بد ساخته شده اند. اين نشان مي دهد كه ضعف بزرگي وجود دارد، يا افرادي كه چنين آثاري را خلق كردند توانا بودند، اما افرادي كه مصداق ها را انتخاب مي كردند، مديران خوبي نبودند. پس از اين تجربه كه به پيش از پيروزي انقلاب در ميدان فردوسي و جلوي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و مكان هاي ديگر برمي گردد، شكل بهتري داشت. نوع مجسمه هايي كه پيش از انقلاب ساخته مي شود شايد در بعضي موارد بهتر از مجسمه هايي است كه پس از پيروزي انقلاب ساخته شده است به طوري كه تا كنون به صورت نمادهايي عظيم در ميدانهاي شهر باقي مانده اند و نماينده شخصيت ها و ارزش ملي ما محسوب مي شوند.
به نظر شما تاثير انقلاب و دوران دفاع مقدس بر هنر مجسمه سازي چگونه بود و چه روندي را طي كرده است؟
بر خلاف هنر نقاشي كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي سال 57 اين قابليت و استعداد را داشت كه خودجوش و موثر به شكل كارهاي پلاكارت و يا تابلوهاي بزرگ در عرصه و محيط قرار گيرد و بعد از انقلاب به صورت جدي تر و حرفه اي تر كارش را شروع كرد، هنر مجسمه سازي اين گونه نبود. به خاطر وجود نوعي نگرش هاي مذهبي و ديني حتي رشته تحصيلي اين هنر در دانشگاه ها تعطيل شد. تعطيلي در دهه اول انقلاب به اين دليل بود كه ويژگي اين هنر تفهيم و مشخص نشده بود و حتي واحدهايي كه در رشته نقاشي به جاي مجسمه سازي بود به نام واحد حجم مي شناختيم و متاسفانه در سال هاي اخير بسياري از رسانه ها اكراه دارند كه واژه مجسمه سازي استفاده كنند. اين مسايل نشان مي دهد نوع عملكردي كه رشته نقاشي در كشور ما داشت، رشته مجسمه سازي نداشته است، در حالي كه از منظر فقهايي كه با هنرهاي تصويري يا موسيقي مخالفت داشتند، از منظر راويان حديث ممكن است نظرشان درباره نقاشي و مجسمه، نظر مشتركي باشد، ولي در اين نظر مشترك نقاشي توانست زود جايگاه خودش را پيدا كند و مجسمه سازي نتوانست. در دوره هاي بعدي مجسمه هايي در فضاي عمومي به صورت غيرحرفه اي و نه هنرمندانه در جاي جاي فضاي شهري قرار گرفت كه اي كاش گسترش نمي يافت. البته شايد به من بگوييد كه شما هنرمنديد اگر هم مجسمه ساز نيستيد علاقه مند به مجسمه سازي هستيد چرا از اين شيوع نگرانيد؟ مي توان گفتمنهاي هنرمندان انگشت شمار اثري نه در حوزه بومي بلكه در حوزه تاريخي و جهاني در اين دوران نداريم كه به آن افتخار كنيم.
در دهه اول كه مجسمه سازي نداشتيم و تنها يك سري حروف برگرفته از كلام الهي بود مانند الله اكبر در ميدان هاي شهر نصب مي شد، در آن زمان قداست اين كلمات كار هنري اين آثار را از نظر زيبايي شناسي و هنري تضمين نمي كرد، اگر رفتار و كلام الهي را از منظر تصويري بد ارائه دهيم، هيچ تضميني نيست كه معنايي كه در كلام وجود دارد، تقليل پيدا كند و يا اين كه به يك اثر معنا و ارزش ويژه دهد. اين آثار فاقد ساختار زيبايي شناسي لازم بودند. از جمله به ياد دارم كه در ميدان انقلاب و انتهاي خيابان پيروزي مكان هايي بود كه با آهن الله اكبر را بزرگ و حجيم ساخته بودند و بعدها دولت آن ها را جمع آوري و جايگزين كرد. البته نمونه هاي معدودي از مجسمه هايي بودند كه با سنگ كار شده بود و در دهه اول در محوطه موزه بودند و طي ده سال اخير به بهشت زهرا منتقل شده است كه نشان مي دهد اين آثار بعدها مورد پذيرش قرار گرفته اند.
با توجه به صحبت هاي شما هيچ نمونه بارزي در زمينه مجسمه سازي در سطح شهر وجود ندارد كه شخصيت يك شهيد و ايثار او را به خوبي نمايان كند؟
بعد از انقلاب در كنار مجسمه هايي از شخصيت هاي ادبي و شعرا ساخته مي شد، شخصيت هاي دوران جنگ و دفاع مقدس و ايثارگري ها و شهادت آنها مورد توجه قرار گرفت و در گوشه و كنار شهر ساخته شد، به طوري كه هنوز هم تصاويري از چهره شهيد آويني و شهيد فهميده و رزمنده نامدار و ايثاگر هشت سال دفاع مقدس ديده مي شود. اين مجسمه ها متاسفانه فاقد هنر زيبايي شناسي فاخر بوده و غير حرفه اي هستند و از نظر يك كار هنري قابل قبول نيستند. اين ها هنري است كه به شكل رسمي و توسط بهترين هنرمندان صورت گرفته، ولي متاسفانه مديريت درستي صورت نگرفته و به خوبي ارائه نشده است. اگر بخواهيم گستره ايران را در نظر بگيريم كافي است استان تهران تا كرج و رودهن برويم، مي بينيم كه به اسم بسيجي و شهيد مجسمه هايي ساخته شده كه گاهي از نظر تناسب اندام غير قابل تحمل هستند و بيشتر به يك موجود عجيب الخلقه شبيه هستند تا يك انسان.
به نظر من اگر ما يك نكته ارزشي را بخواهيم به شكل بدي ارائه دهيم در واقع آن ارزش را خدشه دار كرده ايم. اگر بگوييم به بهترين شكل اين مجسمه ها در تمام نقاط ايران ساخته مي شد، كه متاسفانه 95 درصد مجسمه هايي كه نماينده يك بسيجي و يا رزمنده هستند، فاقد دانش و توانايي لازم هستند. مي توانست تاثير به سزايي در ارائه ارزش هاي متعالي داشته باشد.
نمونه هايي كه در اين زمينه بسيار شاخص است مي توانم به مجسمه شهيد مدرس در ميدان بهارستان و ميدان هفتم تير اشاره كنم. فرض كنيم اين كالبدي كه ساختهشده است دقيقا شبيه شهيد مدرس است و داراي زيبايي شناسي است، اگر كمي دقت كنيم مي بينيم كه ساختار اين مجسمه از نوعي ايدئولوژي و فرهنگ هايي گرفته شده كه در واقع به مباني ديني، عرفان و مذهب اعتقادي نداشتند، مثلا حركت دستي كه شهيد مدرس رو به مجلس دارد اين حركت را مي توانيم در پيكره هاي روس هاي ماركسيست، سوسياليستي و جمهوري هاي كوچك و بزرگ منسوب به اتحاد جماهير شوروي مشاهده كنيم، در حالي كه اگر مي خواهيم شخصيت شهيد و يا روحاني را از طريق يك مجسمه به تصوير بكشيم، وضعيت ايستادن و منشي كه در رفتار اين مجسمه ها انتخاب مي شود بايد متناسب با نگرش، احوالات، جهان بيني و شخصيت آنها باشد. كاش جسم مرحوم مدرس را نمي ديديم. همين كه چهره اي در اسكناس يا ميدان شهر آورده اند و حالا مي خواهم به واسطه اين مجسمه اي كه روي سكو نشسته است، با او انديشه كنم. هر بيننده اي با مشاهده اين اثر با خود مي گويد، اگر انديشه اش هم مثل اين حجم است، پس انديشه اش را دوست ندارم. متأسفانه در ساختار اين مجسمه ها اين مسايل رعايت نشده است. البته مشخص است كه زماني ما فاقد دانش لازم در زمينه مجسمه سازي بوديم و طرح اوليه توسط هنرمندان جمهوري آذربايجان و ازبكستان ساخته شده است.
با توجه به نظر شما درباره نوع مجسمه هايي كه از ابتدا تاكنون ساخته شده و همه اين مسايل برگرفته از نگرش فرهنگ ايراني است، مي توانيد توضيح بدهيد كه اين نگرش چگونه مي تواند بازسازي شود تا يك اثر هنري در هنر مجسمه سازي تبلور فرهنگ ايراني و ارزش هاي ديني مردم باشد؟
نقش برجسته هاي ظروف سنگي و ستون ها در مساجد و مكان هاي ديني ما وجود دارد، و مجسمه در فرهنگ به صورت سر ستون و ظروف نقش برجسته نمايان شده است و مجسمه مستقل از طبيعت پيرامون خودمان نداريم، به همين دليل در مجسمه سازي ضعيف هستيم و دانش كمي داريم و به يك باره مي خواهيم با يك حركت انقلابي و به تبعيت از كشورهاي سرمايه داري مجسمه هايي بسازيم كه به چهره ها و شخصيت هاي ارزشي منسوب مي شود. به اعتقاد من اينجا تناقض بزرگي وجود دارد كه نمي دانم چه زماني اين تناقض برطرف خواهد شد. ولي به هر حال در بهترين شكل آن، بازگو كننده فرهنگ ما نيست و اگر قرار است مربوط به ما باشد، نتوانسته ايم از نظر فرهنگي ساختار اين مجسمه ها را بومي كنيم. البته هنرمنداني بودند كه در دانشكده هنرهاي زيبا و يا در حوزه هنري به انتزاع سوق پيدا كردند تا مفهوم كلي شهادت را در مجسمه سازي بازگو كنند. در ميان اين هنرمندان كارهاي بزرگي انجام شده است ولي در اين اوضاع نابسامان شهرسازي ما، مجسمه هايي با اين مشخصات با محيط پيرامون ما سازگار نيست و مشخص نيست كه اگر اين آثار انتزاعي از نظر فرهنگي در محيط شهر بيايند مورد قبول عامه مردم و سفارش دهنده ها باشد.
نكته قابل تامل اين است كه چرا در بافت شهرهاي سنتي و قديمي ما مجسمه وجود ندارد، اگر بنا بود حافظ و مولوي مجسمه داشته باشند چرا در زمان خودشان ساخته نشد. پاسخ اين سوال شفاف است نگرش و شخصيت آنها اين بود كه آنها نفي كالبد را مي كردند و به اعتقاد من روح انديشه شان در محيط معماري و تمام هنرهايي كه در آن بافت وجود دارد، ديده مي شود.
در مجسمه سازي معاصر اين مسايل به طور جدي بحث نشده است كه حجم هايي كه در گوشه و كنار شهرهايمان ساخته شده است، آيا نماينده خوبي براي شخصيت هاي آنهاست؟ از نظر من راه حل مجسمه سازي در كشورمان اين است كه به جاي مجسمه ها وكالبد شهيدان و ارزش هاي ايثار و شهادت، يادمان هايي بسازيم كه نمايانگر رشادت هاي رزمندگان در دفاع هشت ساله باشد. البته يادواره هايي ساخته شد ولي اين يادواره ها به بدترين شكل بود و نمونه اش ساقاخانه هاي سطح شهر است. اثري متعالي مي شود كه تنها يك نمونه در شهر ساخته شود و نه هزار نمونه. در اين نوع آثار وقتي فرهنگ پيمان كاري با كار هنر آميخته مي شود، انديشه متعالي و خلاق نابود مي شود. از طرفي نيز اين سقاخانه ها ناسازگاري هاي تصويري كه در سطح شهر ايجاد كرده است.
انتظار داشتيم كه بعد از 30 سال توسط مديران فرهنگي مكاني براي اين كه نماينده انديشه متعالي ايثارو شهادت باشد، انتخاب شود تا همواره يادآور حماسه و ايثار رزمندگان هشت سال دفاع مقدس باشد كه متاسفانه هنوز صورت نگرفته است.
بنابرگفته شما اين آثاري كه به صورت يادواره و مجسمه در سطح شهرهاي ما وجود دارند، نماينده خوبي براي نشان دادن ايثارگري رزمندگان و شخصيت هاي ديني ما نيستند، راه حل شما براي اين مساله چيست؟
از نظر من ايثار و شهادت در اين نوع پيكرسازي و شبيه نمايي اشخاص صحيح نيست. اگر بخواهيم از حجم هاي انتزاعي استفاده كنيم بايد در مكان هاي محيطي و معماري باشد كه بيشترين سازگاري را با محيط اطراف داشته باشند كه البته ما هنوز اين محيط را فراهم نكرده ايم. در مكان هاي مذهبي همچون مصلاي تهران و مرقد امام(ره) آيا مي توانيم مجسمه قرار دهيم و يا حتي در مكان هاي فرهنگي مجسمه هايي كه به نمايش در آمده است با محيط سازگار است؟ در مجسمه سازي موفق بستر مناسب اثرگذارتر است. اين را بايد در نظر گرفت كه در حوزه هنري آثاري با ابعاد كوچك ساخته شد كه عمدتا كارهاي موفق در زمينه ايثار و شهادت بوده اند ولي مجسمه هايي با اين مشخصات در كدام ميدان و عرصه فرهنگي كه پاسخگوي محيط خواهند بود. آيا معماري داريم كه روح ايثارگران در آن موج بزند و در آن فضا به ياد آنها بيفتيم. من چنين معماري را سراغ ندارم.
اگر بخواهيم در انقلاب اسلامي از نظر فرهنگي و اعتقادي در تعارض با غرب باشيم، بايد مجسمه سازي خاص خودمان را ايجاد كنيم، در غير اين صورت مجسمه سازي ما چيزي جز سرستون و پايه ستون هاي سازگار با معماري و مقرنس هاي انتزاعي نيست.
در حال حاضر وضعيت مجسمه سازي به خصوص در حوزه ارزش هاي ديني و ايثارگري را چگونه مي بينيد، هنر مجسمه سازي از نظر شما چگونه به تعالي مي رسد؟
فكر مي كنم الان جرقه هاي يك مجسمه سازي دو رگه وجود دارد كه از كارهاي نسل جديدتري بوده و ما بين هنر جديد و مجسمه سازي دو رگه قرار گرفته ايم. اگر بخواهيم انديشه ايثار و شهادت را از اين طريق ترويج دهيم، مستلزم اين است كه مديران هوشمند و با درايت داشته باشيم تا از اين موقعيت به بهترين وجه درك كنند تا هنر متعالي نقش بگيرد. درست است كه از نظر فرهنگي در مجسمه سازي بسيار فقير هستيم. از طرفي مجسمه سازي از اول انقلاب مورد توجه قرار نگرفت و نتوانست برادري اش را نسبت به ارزش هاي دفاع مقدس همچون ايثار و شهادت ثابت كند.
در دهه اخير در مجسمه سازي هنري با عنوان هنر جديد مرسوم شده است، اگر چه بخشي از آن در اروپا بوده است ولي در شكل بومي مي تواند ارائه دهنده ارزش هاي ديني باشد.
البته اگر بخواهد مجسمه سازي متولد شود، ابتدا بايد شهرسازي متناسب با فضاهاي ارزشي و معماري اش متولد شود، چرا كه اين معماري و شهرسازي كه به اثر ارزش ويژه اي مي دهد. اين هنر جديد كه از طريق هنرمندان جوان ما متبلور شده، نشانه هاي مذهبي را گرفته است، ولي متاسفانه فضاي مناسب ارائه اين آثار وجود ندارد تا فرهنگ ايثار و شهادت را به خوبي نشان دهد.
مجسمه سازي در كشورهاي ديگر به خصوص كشورهاي پيشرفته به چه صورت است؟
اگر در اروپا از افراد مجسمه مي سازند، گاهي اوقات دخل و تصرف است. به طوريكه گاهي اوقات در حجم سازي غير سياسي و غيرمتعارف، مجسمه ساز سراغ كالبدي مي رود كه خودش مانكن و خوش هيكل است، چرا كه يك هنرمند مجسمه ساز نمي تواند براي اثرش هر هيكل و كالبدي را به نمايش بگذارد. البته بايد اين را هم بپذيريم كه با توجه به معيارهاي زيبايي شناسي در غرب ممكن است كسي را داشته باشيم كه الزاما شخصي باشد كه كالبد زيبايي نداشته باشد ولي انديشه اش زيباست.
مفهوم ايثار به طور كلي در اين كشورها چگونه در هنر مجسمه سازي نمايان مي شود؟
در شكل كلي مفهوم ايثار در بسياري از كشورهاي روسي مانند آذري ها و يا ا رمني ها تنازعاتي وجود دارد. راه حل اوليه اين بود كه شخصيت قهرمان هاي سياسي و يا انقلابي كه كشته شده و ايثاركرده را كار كنند و چون از نظر فرهنگي ادعاهاي ما را ندارند، اين فضا فضاي ستايش است. چند وقت پيش اثري را در ارمنستان ديدم كه نماينده كشته شدن ارامنه توسط ترك ها بود، سازه اي بود كه شكاف هايي داشت و هر كسي مي توانست از آن عبور كند، در بين سازه آتشي روشن بود و داراي يك برج مخروطي خيلي بلند بود، وقتي در اين فضا قرار مي گيريم و چون براي يادمان اين افراد ساخته شده، تاثير بسياري روي هر كسي مي گذارد، اين اثر نمونه اي است كه نشان مي دهد، مي توان ارزشي به نام ايثار را به نمايش گذاشت، بدون اين كه بخواهد به تك تك مصداق ها اشاره كند. متأسفانه در كشور ما چنين مكاني وجود ندارد كه نشان دهنده چنين مفهومي باشد. اگر كسي از خارج از اين فرهنگ بخواهد مفهوم بزرگ ايثار و شهادت را درك كند، از طريق مجسمه هايي كه در سطح شهرها نصب شده، تصوير ذهني درستي به دست نخواهد آورد.
براي حرف پاياني اگر مطلبي مانده بفرماييد.
كارهايي بسيار ارزشمندي در زمينه ايثار و شهادت در موزه ها وجود دارد ولي در فضاي عمومي نمي توان به اثر و مجسمه اي در اين زمينه اشاره كرد كه نشان دهنده اين مفهوم باشد. هنر فقط رفع تكليف نيست. اگر بخواهيم در اين حيطه كار كنيم بايد هنرمندان اين حوزه را وارد كنيم و مديريت كنيم. اين خواسته زيادي نيست كه مجسمه سازان از مديران و تصمم گيران شهري دارند.