آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۶۱۴
۲۱:۳۵

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

ترشكي




وضع غذا پختنم ديدني بود. برايش فسنجان درست كردم . چه فسنجاني ! گردوها را درسته انداخته بودم توي خورش . آن قدر رب زده بودم ، كه سياه شده بود. برنج هم شورِشور. نشست سر سفره . دل تو دلم نبود. غذايش را تا آخر خورد . بعد شروع كرد به شوخي كردن كه « چون تو قره قروت دوست داري ، به جاي رب قره قروت ريخته اي توي غذا .» چند تا اسم هم براي غذايم ساخت؛ ترشكي ، فسنجون سياه . آخرش گفت« خدارو شكر . دستت درد نكنه .»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه