آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۵۸۰
۲۱:۳۵

۱۳۸۶/۰۱/۰۷

پاهام رو چپ و راست كردم




منزل يكي از فاميل ها توي شهر بوديم . بابا رفت براي ماشينش قطعه اي رو بگيره . من هم رفتم بيرون. سرچهارراه با پسري درگير شدم .

من پسره رو زدم. بعد چند دقيقه پدر پسره آمد و يك چك محكم خوابوند توي گوشم.متوجه بابا نشده بودم كه سر چهارراه توي مغازه لوازم يدكيه. يك دفعه ديدم آمد. يقه اون مرده رو كه هيكلش خيلي از بابا كوچكتر بود گرفت.

چسبوند به ديوار و گفت: « بزنم ؟ بزنم توي گوشت ؟ نه من نمي زنم ! ايرج بيا!»

آمدم جلو گفت : « محكم بزن توي گوشش!» من يك چك زدم. گفت: « نشد، محكم بزن!» من هم پاهام رو چپ و راست كردم ، يك چك محكم توي گوشش زدم. مرده رو ول كرد و گفت : « يادت باشه ديگه توي گوش ضعيف تر از خودت نزني!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه