بدن آبكش

در گردان انصار الحسين تيپ 4 كه بوديم، فردي روحاني از آمل آمده بود نزد ما بماند. حوالي ساعت پنج عصر به مقر رسيد. مي گفت:«حقيقتش اين است كه من در قرارگاه خاتم الانبيا(ص) بودم از دست پشه هايش فرار كردم، وضع شما اين جا چطور است؟» گفتيك:«حاج آقا خاطرت جمع باشد. پشه ها از خودمان هستند. پشه دان(بند) هم البته داريم. فوقش از خون شما كمي سفرۀ پشه هاي مستضعف ما رنگين مي شود». صبح شد حاجي گفت:«معلوم مي شود سفارش ما را كرده بوديد! چون ديشب بدنم را آبكش كردند الان اگر دويست ليتر آب به حلق من بريزيد همه اش از حفره هايي كه پشه ها ايجاد كرده اند بيرون مي آيد!»