آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۴۳۳۵
۱۱:۰۶

۱۳۸۸/۰۱/۲۴

پيرمرد از خدا چه مي خواهد




هر كس هر چه دل تنگش مي خواست مي گفت؛ مضايقه اي نبود، البته نه بي حساب و كتاب مثل كسي كه مي گويند در ده راهش نمي دادند سراغ خانۀ كدخدا را مي گرفت! چيزهايي چون نحوۀ شهادت، زمان و مكان كشته شدن، ديدار با دوستان در بهشت، ملاقات حق و هر چيزي كه مي ارزيد به خواستن و آرزو كردن. اما پير جمع فقط گوش مي كرد و احياناً سري تكان مي داد. به او گفتم:« حاجي! چيزي بگو! ببينم دلت كجاست و چي مي خواهد». شهردار وقت! كه ديد او سكوت كرده و چيزي نمي گويد گفت:«پيرمردها از خدا چي مي خواهد معلومه؛ لابد يك حوري با يك قوري. درسته حاجي؟!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه