الفرار

بعد از عمليات بود. حاج صادق آهنگران آمده بود پيش رزمندگان براي مراسم دعا و نوحه خواني. برنامه كه تمام شد مثل هميشه بچه ها هجوم بردند كه او را ببوسند و حرفي با او برنند، حاج صادق كه ظاهراً عجله داشت و مي خواست جاي ديگري برود، حيله اي زد و گفت:«صبر كنيد صبر كنيد من يك ذكر را فراموش كردم بگويم همه رو به قبله بنشينيد و سر به خاك بگذاريد و اين دعا را پنج مرتبه لا اخلاص بخوانيد». آقايي كه شما باشيد ما همين كار را كرديم. پنج بار شد ده با ربار، پانزده بار، خبري نشد كه نشد. يكي يكي سر از سجده برداشتيم، ديديم مرغ از قفس پريده!