آرزوي به گور برده

غذا هر چه مي خواست باشد، سفره را كه پهن مي كردند دعاي قبل و بعد از غذا! رو شاخش بود. حرف و حديث زياد بود. هر كس هر چه دلش مي خواست مي گفت، همه از هفت دولت آزاد بودند. همين يك نواخت نبودن عبارات و كليشه اي نبودن موضوع هاي اين همه تنوع و پر مايگي از برادران هميشه كشته مردۀ حوري بلوري بود و ال و آخر دعايش هيمن بود، توقع زادي نداشت:«اللهم زوجنا من الحورالعين». ما اذيتش مي كرديم و مي گفتيم:«اين آرزو را بايد به گور ببري». و او در جواب مي گفت:«اتفاقاً به گور مي برم».