شهيد آينده

گاهي وقت ها بچه ها به يكي از نسبت شهيد آينده مي دادند. بماند كه اغلب هم تشخيص شان درست بود و به سرعت حق به حق دار مي رسيد! اما حرف بر سر مقدمات و ملزومات اين حس و حال است. قرعۀ فال كه به نام شخص مي خورد فاتحه اش خوانده بود. مثل قوم تااتار مي ريختند سرش. دار و ندارش را مي بردند به بهانۀ اين كه تو ديگر شهيد مي شوي و نيازي به وسايلت نداري، يادگاري روزهاي هم رزمي، گرويي شفاعت و غير آن. گاهي به پيراهن تن طفل معصوم هم رحم نمي كردند. حالا قصه چطور شروع مي شد، اين طوري كه:«چقدر نوراني شده اي، يا من در خواب فلاني را چنين و چنان ديده ام» و امثال آن كه يك فقره اش كافي بود كه پوست شخص را بكنند. ديگر كسي به اين كه شوخي است يا جدي نداشت، بهانه اي مي خواستند براي غارت مايملك شخص و دلي از عزا د رآوردن در ضرب شتم او! توفير هم نمي كرد چه كسي باشد.