آخرین اخبار:
کد خبر : ۲۰۴۱۰۲
۱۱:۴۳

۱۳۸۸/۰۱/۲۳

شربت اول و آخر




رفيق ما بود و از اولين اعزامش به جبهه و اين كه چه تصوري از جنگ و شهادت و خط اول و اين جور چيزها داشت، تعريف مي كرد. مي گفت: ممكن است باور نكني، وقتي به منطقه آمدم كمي دانستم وقتي مي گفتند فلاني شهيد شد و شربت شهادت نوشيد يعني چه؟ البته سن و سالي نداشتم، سيزده، چهارده ساله بودم. مي گفت:«بين راه جايي ايستاديم، پيرمردي بالاي سر بشكه اي داد مي زد: شربت، شربت شهادت و با پارچ آبي كه در دست داشت ليوان هاي رزمندگان را پر مي كرد. من آن لحظه با خودم گفتم:« نكند اين همان شربت شهادت معروف باشد كه اگر بخورم، هنوز از گرد راه نرسيده و حداقل چند نفر عراقي را نكشته شهيد بشوم! واقعاً از آن شربت نخوردم و حالا هر وقت شربت مي خوردم از ته دل به خودم مي خندم!»

گزارش خطا

ارسال نظر
طراحی و تولید: ایران سامانه